تبليغاتX
رياضيات انعکاس دنيای واقعی در ذهن ماست.

بیاموزیم که

1.     با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

2.     با وقیح جدل نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه می‌کند.

3.     از حسود دوری کنیم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی آید.

4.     تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا می کند، ترجیح دهیم.

5.     از «از دست دادن» نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.

6.     بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است.

7.     کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم، نه برای گفتن.

8.     از سرعت خود بکاهیم، که آنان که سریع تر می دوند، فرصت اندیشیدن به خود نمی دهند..

9.     دیگران را ببینیم، تا در دام خویشتن محوری، اسیر نشویم.

10.   از کودکان بیاموزیم، پیش از آن که بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت.

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در یکشنبه 28 تیر1388 و ساعت 2:9 بعد از ظهر |
شما نجار زندگی خود هستید

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد. یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت. پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت می خواست تا او را از کار بازنشسته کنند. صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد. سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت می کرد، از او خواست تا به عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود. پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود. برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و با بی دقتی، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت، کار را تمام کرد. او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد. صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد. زمان تحویل کلید، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند
و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری
نجار یکه خورد و بسیار شرمنده شد. در واقع اگر او می دانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد. یعنی کار را به صورت دیگری پیش می برد.
این داستان ماست. ما زندگیمان را می سازیم. هر روز می گذرد. گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که می سازیم نداریم، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه می فهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.

فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست.
شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده می شود. یک تخته در آن جای می گیرد و یک دیوار برپا می شود.
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.

با تشکر از دوست عزیزمون (؟) که این نظر رو برامون گذاشته .صمیمانه منتظر نظرات شما و دوست عزیزمان هستم . با تشکر مجدد.

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در یکشنبه 10 خرداد1388 و ساعت 8:55 بعد از ظهر |

 

چرا ریاضی میخوانیم

رفاه مادی و آسایشی که بشر امروز از آن برخوردار است در پرتو دانش و فن آوری مدرن و مهندسی و سایر علوم بویژه فیزیک، شیمی، بیولوژی و رشته های مربوط به آنها بدست آمده است. در مطالعه این رشته ها و تقریبن هر رشته دیگر دانشگاهی، دانشجو بدانستن سطح معینی از ریاضییات نیازمند است. بیشترین معلومات ریاضی برای مطالعه در رشته های مهندسی، فیزیک و شیمی مورد نیاز است. سایر رشته ها مانند پزشکی، روانشناسی، جامعه شناسی، بیولوژی، کشاورزی، بازرگانی، تجارت، بانکداری و ده ها رشته دیگر اگر چه ظاهرن ارتباط زیادی با ریاضییات ندارند – و در حقیقت تا صد سال قبل هم این رشته ها تکیه زیادی بر ریاضییات نداشتند – اما در شکلهای مدرن و امروزی خود، این رشته ها دارای تئوری هایی هستند که درک آنها و کار بردشان شدیدن بستگی به آمار و تکنیک های ریاضی دارد. تهیه آمار از طریق جمع آوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل آنها که تنها به روشهای ریاضی و یا با استفاده از کامپیوتر امکان پذیر است، امروزه یکی از راه های مهم حل مسائل علوم تجربی و مسائل موجود در جوامع بشری است. حتی رشته های مختلف علوم کامپیوتری هم بدون ریاضییات بخوبی به پیش نمیروند.

ریاضییات تنها زبانی است که پدیده های طبیعی جهان هستی را بخوبی توضیح میدهد. ریاضییات حتی پدیده های اجتماعی_ خواه اجتماعات بشری، خواه اجتماعات حیوانی_ را نیز میتوانند بخوبی تشریح کند و با ترسیم مدلی برای آنها تغییرات آتی آنها را پیش بینی کند. لوباچفسکی (1) میگوید : "هیچ شاخه ای از علم ریاضی _هر اندازه هم که انتزاعی و مجرد باشد_ وجود ندارد که یک روز کاربردی برای آن در توضیح پدیده های دنیای واقعی پیدا نشود." از کهکشان ها و حرکت سیارات عظیم به دور خورشید ها گرفته تا حرکت ابر ها، بادها، گردبادهاو از پرواز فضا پیما های غول پیکر و هوا پیماهای عظیم الجثه و حرکت قطارها، کشتی ها و اتومبیل ها گرفته تا افتادن سیبی از درخت و سقوط قطرات باران و حدوث رنگین کمان و حرکت بی امان و خستگی ناپذیر الکترون ها به دور هسته اتم ها و فعل و انفعالات شیمیایی که میلیون ها از آن هر لحظه در طبیعت رخ میدهد و هر گونه  "تغییر" در هر چیز و هر زمان، همه و همه با کمک مدلها و معادلات ریاضی قابل بر رسی هستند. قسمت عمده فیزیک با زبان ریاضی قابل تشریح و فهم است. تئوری کوانتوم و تئوری نسبیت با زبان ریاضی است که کوشش دارند قوانین کائنات را تشریح کرده و توضیح دهند.

گالیله میگوید : " جهان هستی همواره در برابر دیدگان حیرت زده انسان گسترده خاهد ماند و انسان هرگز نمیتواند آنرا درک کند مگر اینکه زبانی را که این جهان با آن نوشته و توضیح داده شده است یاد بگیرد و حروف آنرا بشناسد. این زبان چیزی جز ریاضییات نیست و این حروف جز مثلث، دایره و سایر اشکال هندسی چیز دیگری نیستند. بدون این زبان انسان حتا یک کلمه از جهان هستی را نخاهد فهمید و همواره گمشده ای را ماند که در کوچه های پر پیچ و خم سرگردان است.

ریاضییات روش " منطقی فکر کردن" و  "واقع بین بودن" را میاموزد. ریاضییات خالی از حدس و گمان و بدور از آن است. اثبات هر قضییه یا شکل دادن هر تئوری و استخراج هر فرمول بر اساس منطق و استدلال ریاضی است و وقتیکه یکی از این قضایا یا فرمول ها ثابت شد دیگر مرور زمان روی آن اثری نخاهد گذاشت. قضییه فیثاغورث در هندسه اقلیدسی بیش از 2500 سال عمر دارد و با بیش از 300 روش مختلف ثابت شده است. همه این روشها یک حقیقت واحد را ثابت کرده اند، حقیقتی که تا به امروز تغییر نکرده و در آینده نیز تغییر نخاهد کرد. سایر قضایای ثابت شده ریاضی نیز همین طورند و دیگر تغییر نمیکنند و گذشت زمان روی آنها اثری ندارد، در حالیکه برخی از نظریه هایی که در سایر رشته های علوم_ بویژه علوم تجربی _مطرح میشوند بمرور زمان کهنه شده و عوض میشوند. دیگران میایند و با تجربه ها و مشاهدات جدید خود نظریه ها را عوض میکنند یا آنها را بهبود می بخشند و به روز میکنند.

بسیاری از مردم فکر میکنند که فارغ التحصیل رشته ریاضی فقط کار آیی و کفایت در تدریس ریاضییات را دارد و بس در حالیکه امروزه در غرب، بسیاری از کار فرما ها منجمله دولت ها برای استخدام در بخش های مختلف سازمان ها و نهاد های خود علاقمندند متخصصینی را که استخدام میکنند، دارای پشتوانه خوبی از ریاضییات نیز باشند و بویژه قادر به تجزیه و تحلیل مسائل موجود در آن کار و مطابقت دادن آنها با مدلهای ریاضی و بالاخره حل مسئله باشند.

اینها برخی از دلائلی بودند که آموختن ریاضییات را در عصر امروز ضروری میکنند. اما آموختن ریاضییات یک دلیل دیگر هم دارد و آن اینستکه برای بسیاری از انسانها ریاضییات از جذابیت خاصی برخوردار است و آن پی بردن به شگفتی ها و اسرار و زیبایی هایی است که این دانش ذاتن در خود نهفته دارد.

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 و ساعت 0:0 قبل از ظهر |

        شاعر اين مثنوي ديوانه نيست              با رياضي خوانده ها بيگانه نيست

       روز و شب خواب رياضي ديده ام              خواب خط هاي موازي ديــــــده ام

        خواب دیدم می خوانم ایگرگزگوند            خنجر دیفرانسیلم کشته کنـــــــد

         ز هر جا یه گشتی مـــــــی پرم              دامن هر اتحــــــــــــــادی  می درم

         دست و پای بازه ها را بسته ام              از کمند منحنی ها  رستـــــــــه ام

       شیب هر خطی  به تندی می دوم            گوش هر ایگرگ وشی را می جوم

        گاه خطهـــــــــا  را موازی میکنم                با توان نقطـــــــه ها با زی میکنم

        لشکري دارم ز تمرين بي شمار                  طيفي از فرمول دارم در کنـــــــار

        اي رياضي اي رياضي چيستي؟                 مي برم هر دم به تيغت کيستي؟

        تا که اسمت بر زبانم سبز شد                    کل مغزم پيچ هايش هـــــرز شد

        از رياضي گشته خر باهوش تر                     کرده کمتر راه خود را با وتـــــــــــر

        شعر من لبريز از رمــــــــــــز بود                     هرچه در بالا سرودم طنـــــــز بود

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در سه شنبه 1 اردیبهشت1388 و ساعت 11:45 بعد از ظهر |
یاد بگیریم که ...


1. با احمق بحث نكنيم و بگذاريم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي كند.



2. با وقيح جدل نكنيم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روح ما را تباه مي‌كند.



3. از حسود دوري كنيم چون اگر دنيا را هم به او تقديم كنيم باز از زندان تنگ حسادت بيرون نمي آيد.



4. تنهايي را به بودن در جمعي كه ما را از خودمان جدا مي کند، ترجيح دهيم.



5. از «از دست دادن» نهراسيم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.



6. بيشتر را بر کمتر ترجيح ندهيم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباري است.



7. کمتر سخن بگوييم که بزرگي ما در حرفهايي است که براي نهفتن داريم، نه براي گفتن.



8. از سرعت خود بکاهيم، که آنان که سريع تر مي دوند، فرصت انديشيدن به خود نمي دهند.



9. ديگران را ببينيم، تا در دام خويشتن محوري، اسير نشويم.



10. از کودکان بياموزيم، پيش از آن که بزرگ شوند و ديگر نتوان از آنان آموخت...
+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در سه شنبه 1 اردیبهشت1388 و ساعت 10:26 بعد از ظهر |

انيشتين سر سفره هفت سين پروفسور حسابي

در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون دکتر حسابي تصميم مي گيرند سفره ي هفت سيني براي انيشتين و جمعي از بزرگترين دانشمندان دنيا از جمله "بور"، "فرمي"، "شوريندگر" و "ديراگ" و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت کنند. آقاي دکتر خودشان کارتهاي دعوت را طراحي مي کنند و حاشيه ي آن را با گل هاي نيلوفر که زير ستون هاي تخت جمشيد هست تزئين مي کنند و منشا و مفهوم اين گلها را هم توضيح مي دهند. چون مي دانستند وقتي ريشه مشخص شود براي طرف مقابل دلدادگي ايجاد مي کند. دکتر مي گفت: " براي همه کارت دعوت فرستادم و چون مي دانستم انيشتين بدون ويالونش جايي نمي رود تاکيد کردم که سازش را هم با خود بياورد. همه سر وقت آمدند اما انيشتين 20دقيقه ديرتر آمد و گفت چون خواهرم را خيلي دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ايرانيان را ببيند. من فورا يک شمع به شمع هاي روشن اضافه کردم و براي انيشتين توضيح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضاي خانواده شمع روشن مي کنيم و اين شمع را هم براي خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از يک سري صحبت هاي عمومي انيشتين از من خواست که با دميدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ايراني ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنايي را نگه داشته اند و از آن پاسداري کرده اند. براي ما ايراني ها شمع نماد زندگيست و ما معتقديم که زندگي در دست خداست و تنها او مي تواند اين شعله را خاموش کند يا روشن نگه دارد."

آقاي دکتر مي خواست اتصال به اين تمدن را حفظ کند و مي گفت بعدها انيشتين به من گفت: " وقتي برمي گشتيم به خواهرم گفتم حالا مي فهمم معني يک تمدن 10هزارساله چيست. ما براي کريسمس به جنگل مي رويم درخت قطع مي کنيم و بعد با گلهاي مصنوعي آن را زينت مي دهيم اما وقتي از جشن سال نو ايراني ها برمي گرديم همه درختها سبزند و در کنار خيابان گل و سبزه روييده است."

بالاخره آقاي دکتر جشن نوروز را با خواندن دعاي تحويل سال آغاز مي کنند و بعد اين دعا را تحليل و تفسير مي کنند. به گفته ي ايشان همه در آن جلسه از معاني اين دعا و معاني ارزشمندي که در تعاليم مذهبي ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شيريني هاي محلي از مهمانان پذيرايي مي کنند و کوک ويلون انيشتين را عوض مي کنند و يک آهنگ ايراني مي نوازند. همه از اين آوا متعجب مي شوند و از آقاي دکتر توضيح مي خواهند. ايشان مي گويند موسيقي ايراني يک فلسفه، يک طرز تفکر و بيان اميد و آرزوست. انيشتين از آقاي دکتر مي خواهند که قطعه ي ديگري بنوازند. پس از پايان اين قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انيشتين که چشمهايش را بسته بود چشم هايش را باز کرد و گفت" دقيقا من هم همين را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سين را ببيند..

آقاي دکتر تمام وسايل آزمايشگاه فيزيک را که نام آنها با "س" شروع مي شد توي سفره چيده بود و يک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرينستون گرفته بود. بعد توضيح مي دهد که اين در واقع هفت چين يعني 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع مي شود به نشانه ي رويش. ماهي با "م" به نشانه ي جنبش، آينه با "آ" به نشانه ي يکرنگي، شمع با "ش" به نشانه ي فروغ زندگي و ... همه متعجب مي شوند و انيشتين مي گويد آداب و سنن شما چه چيزهايي را از دوستي، احترام و حقوق بشر و حفظ محيط زيست به شما ياد مي دهد. آن هم در زماني که دنيا هنوز اين حرفها را نمي زد و نخبگاني مثل انيشتين، بور، فرمي و ديراک اين مفاهيم عميق را درک مي کردند. بعد يک کاسه آب روي ميز گذاشته بودند و يک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقاي دکتر براي مهمانان توضيح مي دهند که اين کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ي فضاست و نارنج نشانه ي کره ي زمين است و اين بيانگر تعليق کره زمين در فضاست. انيشتين رنگش مي پرد عقب عقب مي رود و روي صندلي مي افتد و حالش بد مي شود. از او مي پرسند که چه اتفاقي افتاده؟ مي گويد : "ما در مملکت خودمان 200 سال پيش دانشمندي داشتيم که وقتي اين حرف را زد کليسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پيش اين مطلب را به زيبايي به فرزندانتان آموزش مي دهيد. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خيلي جالب است که آدم به بهانه ي نوروز، فرهنگ و اعتبار ملي خودش را به جهانيان معرفي کند.

خاطرات مهندس ايرج حسابي

متن فوق توسط یکی از دوستان نظر دهنده فرستاده شده با تشکر از عزیزمان ، منتظر نظرات سازنده دوستان عزیز هستم  .

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در جمعه 28 فروردین1388 و ساعت 5:28 بعد از ظهر |

30 قانون براي زندگی بهتر !!


1 - برای زندگی خود قوانینی در نظر بگیرید و سعی كنید از آنها سرپیچی نكنید. این قوانین را پس از مشورت با متخصصان و افرادی كه تجربه یك زندگی موفق را داشته اند، تدوین كنید.

2 - از «خود»، «افرادی كه در زندگی شما نقش دارند» و «محیط اطرافتان» شناخت كافی به دست آورید.

3 - به این نكته واقف باشید كه شما سهم عمده ای در ساختن زندگی خود دارید. در بیشتر مواقع این شما هستید كه می توانید از زندگی لذت ببرید یا آن را به كام خود تلخ كنید.


برای زندگی خود قوانینی در نظر بگیرید و سعی كنید از آنها سرپیچی نكنید.
4 - بیشتر چیزهایی كه در زندگی شما وجود دارد و برایتان لذت بخش نیستند، می توانند به دست خود شما از بین بروند. به طور مثال، اگر از شغل خود راضی نیستید فقط نیاز به تلاش و پشتكار دارید تا با شایسته كردن خود شغل بهتری به دست آورید و یا اگر از چاقی خود رنج می برید، كافی است كمی همت كنید.

5 - در زندگی نقش یك قربانی را بازی نكنید یا سعی نكنید با یادآوری تجربه های تلخ گذشته برای خود بهانه بسازید. این كار فقط تضمین می كند كه یأس، عدم پیشرفت و عدم موفقیت در انتظار شما است.

6 - دیگران را مقصر عدم موفقیت خود قلمداد نكنید. زندگی مال شما است، پس خودتان هستید كه دوباره و دوباره می توانید آن را بسازید.

7 - هر فكری می كنید و هر تصمیمی می گیرید، پیامدهایی را برایتان به دنبال خواهد داشت. اگر مثبت فكر كنید، نتیجه مثبت می گیرید و اگر به دنبال افكار منفی باشید، نتیجه تان هم منفی خواهد شد.

8 - علت بروز وقایع ناخوشایند در زندگی را پیدا كنید یا سری به تجربه های پیشین خود بیندازید تا ببینید عیب كار از كجا بوده است.

9 - هیچگاه از تغییر نترسید. گاهی اوقات تغییرات نقش مهمی در زندگی تان خواهند داشت و علی رغم انتظارتان عمل خواهد كرد.

10 - واقع نگر باشید. خود، زندگی و دنیای اطرافتان را آن گونه كه هست بشناسید، نه آن گونه كه خودتان می خواهید.

 

11 - با خودتان صادق باشید و اگر می دانید كاری باعث موفقیتتان نمی شود آن را از زندگی خود خارج كنید و به جای بهانه آوردن از همین حالا دست به كار شوید.

12 - درست و با دقت تصمیم گیری كنید.

13 - به خاطر داشته باشید عملكردهای شماست كه داستان زندگی تان را می نویسد.

14 - فكرها، آرزوها، هدف ها و تصمیمات خود را به عملكردهای معنادار، هدفمند و سازنده ترجمه كنید.

15 - خودتان را براساس نتایجی كه می گیرید ارزیابی كنید، نه فقط براساس حرف ها.

16 - درد خود را بشناسید تا هرچه سریع تر خود را از مهلكه مسبب بروز آن درد خلاص كنید. به این نكته واقف باشید كه همین درد می تواند انگیزه ای برای بروز یك تغییر در زندگی شما باشد.

هیچگاه از یاد خدا غافل نشوید و در لحظه لحظه زندگی به او توكل كنید.[ و من یتوکل علی الله فهو حسبه(طلاق-3) ]
17- گاهی ریسك كردن در زندگی باعث موفقیت می شود. اگر خردمندانه و با درایت ریسك كنید، پیروزی از آن شما است. اگرچه ریسك كردن در ابتدای امر دلهره آور و ترسناك است، اما ارزش آن را دارد. توجه داشته باشید كه برای این كار ممكن است مجبور باشید خیلی از چیزهای آشنا و عادت ها و راحتی های خود را كنار بگذارید.

18 - فیلترهایی كه جلوی چشم شما را گرفته اند تا دنیا را زیبا نبینید، دور بیندازید.

19 - شما دنیا را آن گونه كه می بینید؛ می شناسید و تجربه می كنید. این شما هستید كه می توانید انتخاب كنید كه چگونه به دنیا بنگرید و آن را تجربه كنید. این قدرت انتخاب در هر مرحله از زندگی همراه شماست.

20- عواملی را كه بر نگاه شما به دنیا اثر می گذارند بشناسید و در صورت منفی بودن، آنها را تغییر دهید و مثبت كنید. اگر از دریچه تجربیات تلخ گذشته به دنیا نگاه می كنید، بدانید كه دارید حال و آینده خود را بر اساس همان تجربیات می سازید.

21- شما مدیر زندگی خود هستید. آن را براساس بهترین استانداردهای مدیریت هدایت كنید تا نتیجه خوبی بگیرید. موفقیت را سرلوحه تدوین برنامه های مدیریتی خود قرار دهید.

22 - اگر از خود توقع زیادی نداشته باشید، سال ها در همان پله ای كه هستید درجا می زنید. پس به اهداف بلند فكر كنید. اما به این نكته هم توجه داشته باشید كه هرگز از مرز واقع نگری خارج نشوید.

23- ما خودمان هستیم كه به اطرافیانمان یاد می دهیم چه رفتاری با ما داشته باشند. رفتارهای محترمانه یا بی ادبانه از سوی اطرافیان، همه بازتاب شخصیتی است كه ما از خودمان برای آنها ترسیم كرده ایم.

24- محدودیت ها و قوانینی را كه افراد حین برخورد با شما ملزم به رعایت آن هستند به آنها یاد دهید. البته این به معنای آن نیست كه مستقیم حرف هایتان را بیان كنید، بلكه می توانید با رعایت نكاتی ظریف، در بطن اعمال و گفتارتان آنها را از مسئولیتشان در قبال شما آگاه نمایید. برای خود احترام بسیاری قائل شوید تا دیگران نیز از شما تبعیت كنند. كسی كه به خود ارزش نمی دهد نباید توقع رفتار ارزشمندی از جانب دیگران داشته باشد.

25- برخی اوقات لازم است كه به دیگران گوشزد كنید رفتار شایسته ای نداشته اند. این كار راهی مناسب برای پیشگیری از تكرار دوباره چنین امری در آینده است.

26- برای «بخشش» ارزش بسیاری قائل شوید. همانطوركه گذشتگان گفته اند: در عفو لذتی است كه در انتقام نیست. به این فكر كنید كه با انتقام فقط فكر و روح خود را بی جهت آزرده كرده اید و افكاری را كه به سلامت روحتان آسیب می رساند در خود پرورانده اید. مهم نیست آن فرد چه فكری در مورد شما می كند، شما بخشش را صرفاً برای آرامش و سلامت خودتان انجام دهید.

27- قدرت كنترل عصبانیت خود را داشته باشید. راه هایی به كار برید تا در صورت بروز عصبانیت رفتار ناشایسته ای از خود بروز ندهید.

28- به خاطر بسپارید كه نفرت، حسادت و خشم ؛ مخرب وجود آدمی هستند و روح و قلب فردی را كه آنها را در وجودش نگهداری می كند ذره ذره نابود می كنند. احساسات زشت، چهره زشتی به شما می بخشند. این احساسات نه تنها بر روح شما اثر می گذارند، بلكه عواقبی همچون اختلال در خواب، سردرد، كمردرد و حتی سكته قلبی را نیز به شما تقدیم می كنند.

29- در زندگی به آن چیزی می رسید كه همیشه به آن فكر می كنید. و آن چیزی را به دست می آورید كه همواره طلب كرده اید.

30- مهمترین نكته این كه: هیچگاه از یاد خدا غافل نشوید و در لحظه لحظه زندگی به او توكل كنید.
+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در سه شنبه 4 فروردین1388 و ساعت 5:11 بعد از ظهر |

جه ژنی نه وروز پیروز بیت

 

ئه م  روژی سالی تازه یه  نه وروزه هاته وه

جه ژنیکی کوونی کوردان به خوشی وا هاته وه

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در پنجشنبه 29 اسفند1387 و ساعت 12:29 بعد از ظهر |

چرا رياضيات مي خوانيم؟

چرا رياضيات مي خوانيم؟چرا بايد رياضيات بخوانيم؟راجر بيكن، فيلسوف انگليسي در سال 1267 ميلادي پاسخ اين سوال را اين چنين داده است: «كسي كه اين كار را نكند نمي تواند چيزي از بقيه علوم و هر آن چه در اين جهان هست بفهمد . . . چيزي كه بدتر است اين است كه كساني كه رياضيات نمي دانند به جهالت خودشان پي نمي برند و در نتيجه در پي چاره جويي برنمي آيند.»

مي توانم همين جا سخن را پايان دهم اما ممكن است بعضي ها فكر كنند كه شايد خيلي چيزها در هفت قرن گذشته تغيير كرده باشد.شاهدي تازه مي آورم، پال ديراك از خالقان مكانيك كوانتومي، معتقد است كه وقتي تئوري فيزيكي اي را پايه ريزي مي كنيد نبايد به هيچ شهود فيزيكي اعتماد كنيد. پس به چه چيزي اعتماد كنيد؟ به گفته اين فيزيكدان مشهور، فقط به برنامه اي متكي بر رياضيات ولو اين كه در نگاه اول ربطي به فيزيك نداشته باشد.

در حقيقت، در فيزيك تمامي ايده هاي صرفا فيزيكي رايج در ابتداي اين قرن كنار گذاشته اند در حالي كه الگوهاي رياضي اي كه به زرادخانه هاي فيزيكدان ها راه يافته اند به تدريج معناي فيزيكي يافته اند. در اين جاست كه قابل اعتماد بودن رياضيات به روشني رخ مي نماياند. بنابراين الگو سازي رياضي روشي پربار براي شناخت در علوم طبيعي است .

موريس كلاين مي نويسد: يوناني هاي قديم واقعيت هاي دنياي اطراف خود را با علم رياضيات منطبق مي ديدند و حقيقت نمايي طرح كيهان را در رياضيات مي يافتند. آن ها بين قانون هاي طبيعت و قانون هاي رياضي شباهت هايي را احساس مي كردند كه اكنون يكي از پايه هاي اساسي علوم را تشكيل مي دهد. بعدها يوناني ها در شناخت طبيعت پيشتر رفتند و اعتقاد استواري پيدا كردند كه جهان بر اساس قانون هاي رياضي طراحي شده و دستگاه كنترل شده اي است، از قانون هايي پيروي مي كند و براي بشر قابل درك است.دست آخر اين كه رياضيات موسيقي ذهن است پس بايد آن را نواخت.

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در شنبه 11 آبان1387 و ساعت 11:16 بعد از ظهر |

پاداش مخترع شطرنج

روایت کرده اند که حکمران هند که به سختی تحت تاثیر اختراع بازی شطرنج قرار گرفته بود ، به مخترع آن وعده داد که هر پاداشی بخواهد به او بدهد. مخترع تقاضایی کرد که به ظاهر خیلی ناچیز به نظر می رسید: او مقداری دانه های گندم در خواست کرد ، به نحوی که اگر آنها را در خانه های صفحه شطرنج جا دهند ، در هر خانه دو برابر خانه قبل وجود داشته باشد.به این ترتیب تعداد دانه های گندمی که او تقاضا کرد مساوی مجموع جمله های یک تصاعد هندسی بود که جمله اول آن ۱، قدر نسبتش ۲، و تعداد جمله هایش مساوی ۶۴ بود. 

 حکمران هند که ثروتمند ترین مرد جهان بود ، نتوانست از عهده این در خواست برآید.در حقیقت این راجه ثروتمند شرقی با همه تصورات بی پایان خود نتوانست این مقدار گندم را تهیه کند!!!!!

تعداد دانه های گندم برابر است با مجموع توانهای متوالی ۲ از ۰ تا ۶۳ یعنی:

۱۸ُ۴۴۶ُ۷۴۴ُ۰۷۳ُ۷۰۹ُ۵۵۱ُ۶۱۵ عدد گندم

اگر در هر سانتیمتر مکعب ۲۰ دانه گندم قرار بگیرد رویهم این تعداد گندم به اندازه ۹۲۲ُ۳۳۷ُ۲۰۳ُ۶۸۵ متر مکعب گندم می شود(۲۰ میلیون گندم در هر متر مکعب)

برای اینکه بتوان این مقدار گندم را بدست آورد باید هشت بار تمام زمین را کاشت و هشت بار محصول آنرا جمع کرد. به عبارت دیگر این محصول را از سیاره ای می توان بدست آورد که سطح آن هشت برابر زمین باشد.

به این ترتیب مخترع شطرنج درس خوبی به حکمران هند داد و به او ثابت کرد که امکانات بی ژایانی ندارد و نمی تواند "هر" خواهش مخترع را برآورد.

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در شنبه 11 آبان1387 و ساعت 11:14 بعد از ظهر |

آيا مي دانيدکه :

  1. سـيـب بـراي بـيدار ماندن در شب مؤثرتر از قهوه و كافئين است.
  2. پياز در رفع بـي خـوابــي و جلوگيري از سرطـان و رفع سنگ كليه مؤثر است.
  3. پـوست انسان 16 درصـد از وزن او را تشكيل ميدهد.
  4. بـراي جـلوگيـري از جوانــه زدن ســيــب زميــني كـــافيست درون سبد آن يك عدد سيب قرار دهيد.
  5. قد ما در صبح حـدود 1 سانتيمتر نسبت به عـصر بـلنـدتـر اســت. لايه هـاي غـضروف در مفـاصـل در طـول روز فشره ميگردند.
  6. در جهان يك ميلـيارد كهكشهان وجـود داد كـه هـر يـك حـاوي يــك ميلياد ستاره ميباشندTop of Form
  7. در يك اينچ مربع در سطح پوست شـمـا تـقريبا دو مـيليون جاندار ميكروسكوپي وجود دارد.
  8. هر فرد هنـگام غــذا خـــوردن بطور مـتـوسط 295 بار عمل بلعيدن را انجام مي دهد.
  9. يك روز در حقيـقـت 23 ساعت و 56 دقـيـقـه و 4.09 ثـانـيـه است. براي جبران اين كسري هر چهار سال يك بار، سالي را به عنـوان سال كبيسه در نظر مي گيرند.
  10. بيشتر گرد و غبار خانه از سلولها و پوست مرده بدن ايجاد ميشود.
  11. مهمترين عامل افزايش طول عمر، داشتن تناسب اندام بهمراه وزني مناسب است.
  12. طول اعصاب موجود در بدن به اندازه فاصله زمين تا ماه است!
  13. وزن موريانه هاي جهان 10 برابر كل وزن انسانهاي روي كره زمين است.
  14. تمام آسيابهاي بادي جهان بر خلاف عقربه هاي ساعت ميچرخند جز آسيابهاي بادي ايرلند.
  15. قلب يك جوجه تيغي 300 بار در دقيقه مي تپد.
  16. عـسل تـنها ماده غذايي اسـت كه هيچگاه فاسد نمي شود.
  17. هـنـگام عطسه كردن تـمـامـي بخـشهـاي عـمـلياتي بـدن از كـار مي افتد. حتي قلب.
  18. كره ماه در هر سال به انــدازه 1.5 اينچ از زمين دور ميشود.
  19. ضـربـان قــلب هـنـگام خميازه كشيدن ميتواند به ميزان 30 درصد افزايش يابد.
  20. سـرعـت انتـقـال سـيگـنـالـهـاي عصبي از مغز و بطرف مغز معادل 275 كيلومتر در ساعت است.
  21. يك خرس خاكستري ميتـواند 90 متر را در مدت 4.3 ثانيه بدود.
  22. به طور متوسط پوست مردان 10 سال ديرتـر از پوسـت زنـان پـيـر ميشود.
  23. بطور مــتوسط مـوي انـسـان در طول يك مـاه بـه انـدازه نـيـم اينچ رشد ميكند.
  24. خشكترين منطـقه دنـيـا محلي است به نام شيله در قاره آفـريقا كه فقط 0.03 اينچ در سال باران مي بـارد. يـعنـي 100 سال طول ميكشد تا يك استكان پر شود.
  25. آيا ميدانستي کليه هايمان روزانه هفتصد ليتر خون را تصفيه ميکنند.
  26. آيا ميدانستي که دو سوم انرژي جهان از طريق نفت تامين ميشود .
  27. آيا ميدانستي که طول ساحل درياي خزر در حدود 7000 کيلومتر است که
    هزار کيلومترش در طرف ايران است .
  28. آيا ميدانستي که مسير بين قلب و پنجه پا را که طولاني ترين مسير گردش خون
    است . رفت و برگشت ، خون اين مسير را در 18 ثانيه طي ميکند.
  29. آيا ميدانستيد كه 70 ٪ از كره زمين را اب فرا گرفته كه 98 ٪ از ان در درياها و اقيانوسها قرار دارد و قابل خوردن نيست از 2 ٪ درصد باقي مانده 1.6 ٪ ان يخهاي قطب جنوب را تشكيل ميدهد پس فقط ميماند 0.2 ٪ . به هر حال كلا حدود 1,260,000,000,000,000,000,000  ليتر اب بروي كره زمين وجود دارد كه اين مقدار در چرخه اب در گردش است.
  30.  آيا ميدانستي که مساحت درياچه اروميه شش هزار کليومتر مربع و عميق ترين جاي آن چهارده متر ميباشد
  31.  آ يا ميدانستي نعناع سسکه و تنگي نفس را شفا ميدهد .
  32.   آيا ميدانستيد كه  در حدود يك سوم سرطانهايي كه در نهايت منجر به مرگ مي‌شوند با آنچه كه مي‌خوريم در ارتباط هستند.
  33. آيا ميدانستيد كه  بيش از 200 نوع ويروس شناخته شده است كه به دستگاه تنفسي فوقاني اثر گذاشته و باعث سرماخوردگي مي‌شوند.
  34.   آيا ميدانستيد  انسان هاي اوليه (ناندرتال ها  و اجداد اوليه انسان ها هر دو در يک زمان در اروپا مي زيسته اند .
  35.  آيا ميدانستيد كه وزن کره زمين چيزي در حدود :
         6,000,000,000,000,000,000,000,000
    كيلوگرم است كه اين مقدار با استفاده از فرمول (
    F = G * M1 * M2 / R2   بدست امده است.
  36. محال است كه آرنج‌تان را بليسيد.
  37. وقتي كه عطسه ميكنيد مردم به شما «عافيت باش» ميگويند، چرا كه وقتي عطسه مي‌كنيد قلب شما به اندازه يك ميليونيم ثانيه مي‌ايستد.
  38.   خوك‌ها به لحاظ فيزيك بدني، قادر به ديدن آسمان نيستند.
  39.   وقتي كه به شدت عطسه مي‌كنيد، ممكن است يك دنده شما بشكند و اگر عطسه خود را حبس كنيد، ممكن است يك رگ خوني در سر و يا گردن شما پاره شود و بميريد.
  40.  تنها غذايي كه فاسد نمي‌شود، عسل است.
  41. كروكوديل نمي‌تواند زبانش را به بيرون دراز كند.
  42. حلزون مي‌تواند سه سال بخوابد.
  43. مورچه هميشه بر روي سمت راست بدن خود، سقوط مي‌كند.
  44.  قلب انسان فشاري كافي ايجاد ميكند تا به فاصله 30 فوتي (تقريباً 8 متر  خون را به خارج از بدن پمپاژ كند.
  45.  موشهاي صحرايي چنان سريع تكثير پيدا مي‌كنند، كه در عرض هجده ماه دو موش صحرايي قادرند يك ميليون فرزند داشته باشند.
  46. در يك سانتي متر پوست شما دوازده متر عصب و چهار متر رگ و مويرگ وجود دارد.
  47. در تمام وجود شما بيش از يك مشت گچ «كلسيم» وجود دارد.
  48. حس بوياييه مورچه با حس بوياييه سگ برابري ميكند
  49. شن خيس از شن خشک سبکتر است.
  50. در هر ميليمتر مكعب خون شما پنج مليون رعيت به نام گلبول قرمز وجود دارد.
  51. اعصابي كه در بدن شما وجود دارد به اندازه فاصله زمين تا ماه است
  52. فک انسان ميتواند هنگام جويدن 200 پوند فشار وارد کند. در حالي که فک يک سوسمار ميتواند 2000 پوند فشار وارد کند!
  53. چشمك زدن زنان، تقريباً دوبرابر مردان است.
  54. آيا ميدانستيد عدد چهار در فرهنگ ژاپني نحس محسوب مي شود, درست مثل عدد
    سيزده خودمان .دليل آن هم احتمالا اين است كه تلفظ آن در ژاپني درست شبيه
    تلفظ واژه مرگ(
    shi   است. بهمين دليل هم در برخي هتلها اتاق شماره چهار وجود ندارد.
  55.  آيا ميدانستي که در هر شبانه روز تقريبا هيجده هزار ليتر خون در بدن به جريان انداخته ميشود و اين کار عظيم را قلب به تنهايي عهده دار است.
  56.  آيا ميدانستيد دکـتر حسابي مدتي در کـلاس درس آلبرت انـشتـين، حضور داشت و با فـيزيکـدانان برجسته اي چون شرودينگـر، بورن و انريکو فري هـمکاري و تبادل نظر داشت.
  57.  آيا ميدانستيد حدودا 3.7 تريليون ماهي در درياها و اقيانوسها زندگي ميكنند.
+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در پنجشنبه 14 شهریور1387 و ساعت 1:13 بعد از ظهر |

پير فرما (pierre de fermat) يکی از بزرگترين رياضيدانهای بود که در صده

هفدهم زندگی ميکرد.بيشتر کارهای او در زمينه نظريه اعداد بود .

خيلی از استدلالهای واثباتها فرما بوسيله رياضيدانهای بعد از او مثل اويلر تنظيم شد.

جالبترين وبی همتاترين گزاره فرما قضيه بزرگ فرما است

قضيه:وقتی n عدد درستی بزرگتر از ۲ باشد معادله xn+yn=zn جواب درستی برای

x,y,z بجز صفر داشته باشند.تنها اثبات کاملی که از فرما باقی مانده اثبات اين قضيه

برای حالت n=۴ است

قضيه فرما به قول ديکسون در تاريخ نظريه اعداد بيش از سيصد سال رياضيدانها را

به خود مشغول کرده تا اينکه خيلی ها در صحت اين قضيه شک کردند

در سال ۱۹۰۸ ولف سکل (wolfskehl) آلمانی ۱۰۰۰۰۰ مارک جايزه برای کسی

تعيين کرد که اين قضيه را حل کند.فقط در گوتينگن آلمان طی ۳ سال بيش از هزاران

راه حل به جامعه رياضی فرستاده شد.خيلی از اين راه حل ها خنده دار بودند.بعد از

 جنگ جهانی اول اين جايزه ارزش خودشو بدليل تورم از دست داد.

در مسير حل اين قضيه نظريه عددهای جبری يشرفت زيادی ميکرد واين موضوع

حل آنرا خيلی با اهميت می کرد.اثبات آن نياز به مسيرهای تازه ای در رياضی

 داشت.سفارش شده رياضیدانهای جوان وارد حل مقدماتی اين قضيه نشوند

تا اينکه بعد از سيصدو پنجاه سال اين قضيه در سال ۱۹۹۵ بوسيله آندرو وايلز وبا

استفاده از نتايج بسياری از رياضیدانها اثبات شددر اين اثبات روشهای هندسی وجبری

 به نحو پيچيدهای مخلوط شده اند.

در سال ۱۹۵۵ يک رياضیدان به نام يوتاکا تانياما يک حدس عجيب و شجاعانه ای

رو مطرح کرد که بعدها بوسيله گوروشيمورا دقيق تر شد اين حدس به حدس تانياماـ

شيمورا ـ وايل معروف است البته نقش وايل بسيار ناچيزه .اگر اين حدس درست باشد

منجر به اثبات قضيه فرما ميشود که اين حدس توسط اندرو وايلز برای خم های نيم

پايدار اثبات شد و در سال ۱۹۹۹  برويل و دياموند و تيلور و کنراد برای همه خم

های بيضوی ثابت کردند.{منبع:(ميخائيل ميخائيلويچ پوستنيکوف( ترجمه پرويز

 شهرياری) و دکتر شهريار شهرياری)}

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در چهارشنبه 16 مرداد1387 و ساعت 12:47 بعد از ظهر |

آرزوها

كاش تابع تمامي اعمال خوبمان اكيدا صعودي باشد تا به مقصد برسيم .

 

كاش تابع گناهانمان نزولي باشد تا در يك جايي بالاخره پايان پذيرد .

 

كاش لااقل تابع گناهانمان اين قدر پيوسته نباشد و حد اشتباهاتمان به بي نهايت ميل نكند.

 

كاش از سخن هاي بيهوده و اعمال مكروهه كه فراوان هم هستند جذر مي گرفتيم.

 

كاش دنيا با تمام دلخوشي هايش در نظرمان نقطه اي تو خالي باشد و بس.

 

كاش انتگرال هاي بي حرمتي هايمان در محضر دوست، توبه باشد.

 

كاش بتوانيم اعمال نيك و بسيار اندكمان را به توان برسانيم تا به حساب آيند.

 

كاش آهنگ رو به افزايش حجم روز مرگي ها، به ما فرصت فكر كردن به خود را بدهد .

 

كاش راه راست را انتخاب كنيم ، كه اگر نكنيم يا به هدف نمي رسيم و يا ديرتر ميرسيم.

 

كاش لگاريتم كليه اعمالمان در مبناي رضاي خدا برود تا مقبول درگاهش واقع شود.

 

كاش لحظه هاي خوب مناجات را يك جا مي شد جمع كرد تا از دستشان ندهيم و فراموششان نكنيم.

 

كاش ...

                                                     نظر فراموش نشود

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در دوشنبه 26 فروردین1387 و ساعت 11:20 بعد از ظهر |

کاشف کوچک با نبوغي بزرگ

   داستان در باره ي « گاوس » يکي از بزرگترين نوابغ و رياضي دانان معروف دنيا ( 1855- 1777 ) است . وقتي گاوس ده ساله    در دبستان درس مي خواند ؛ روزي معلّم مدرسه از آنها خواست که اعداد از 1 تا 100 را پشت سر هم بنويسند و با هم جمع کنند .

   قبل از آن که همکلاسيهاي گاوس عدد نويسي را به پايان ببرند ، او مجموع اعداد از 1 تا 100 را بدست آورده بود و به معلم نشان    داد .معلم تعجب کرد و فکر کرد او قصد اذيت کردن دارد . با اين حال بر اثر پافشاري گاوس ، معلم به جمع اعداد متوالي 1تا 100   پس از صرف مدت زماني طولاني به نتيجه اي رسيد که گاوس در چند دقيقه رسيده بود .  

                    ؟ = 100+99+98+ . . . + 3+2+1

روش محاسبه ي مجموع 1 تا 100 با توجه در نظر گرفتن شکل يک ذوزنقه ساده تر مي شود.  به طوري که قاعده ي کوچک آنرا يک(اولين عدد ) و قاعده ي بزرگ آن (آخرين عدد )وارتفاع ذوزنقه را تعداد اعداد در نظر بگيريم . مساحت ذوزنقه همان مجموع اعداد فوق است.

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در دوشنبه 26 فروردین1387 و ساعت 0:29 قبل از ظهر |

نظریه آشوب :

طی 20 سال گذشته، در حوزه ریاضیات و فیزیک مدرن، روش علمی و تئوری جدید و بسیار جالبی به نام "آشوب" پا به عرصه ظهور گذاشته است. تئوری آشوب، سیستمهای دینامیکی بسیار پیچیده ای مانند اتمسفر زمین، جمعیت حیوانات، جریان مایعات، تپش قلب انسان، فرآیندهای زمین شناسی و ... را مورد بررسی قرار می دهد. انگاره اصلی و کلیدی تئوری آشوب این است که در هر بی نظمی ، نظمی نهفته است. به این معنا که نباید نظم را تنها در یک مقیاس جستجو کرد؛ پدیده ای که در مقیاس محلی، کاملا تصادفی و غیرقابل پیش بینی به نظر می رسد چه بسا در مقیاس بزرگتر، کاملا پایا (Stationary) و قابل پیش بینی باشد

نقاط تشابهی بین تئوری آشوب و علم آمار و احتمالات وجود دارد. آمار نیز به دنبال کشف نظم در بی نظمی است. نتیجه پرتاب یک سکه در هر بار ،تصادفی و نامعلوم است، زیرا دامنه محلی دارد. اما پیامدهای مورد انتظار این پدیده ، هنگامی که به تعداد زیادی تکرار شود، پایا و قابل پیش بینی است. وجود چنین نظمی است که باعث زنده ماندن صنعت قمار است، و گرنه هیچ سرمایه گذاری حاضر نبود که در چنین صنعتی سرمایه گذاری کند. در واقع، قمار برای کسی که قمار می کند پدیده ای تصادفی و شانسی است(چون در مقیاس محلی قرار دارد) و برای صاحب قمارخانه، پدیده ای قابل پیش بینی و پایا است (چون در مقیاس بزرگتر (global)، این پدیده دارای نظم است).

همین جا می توان به مصادیقی از این تئوری در حوزه علوم انسانی اشاره کرد. بسیاری از وقایع تاریخی که در مقیاس 20 ساله ممکن است کاملا تصادفی و بی نظم به نظر برسند، ممکن است که در مقیاس 200 ساله، 2000 ساله  یا 20000 ساله دارای دوره تناوب مشخص و یا نوعی نظم در علتها باشند(و البته نه لزوما به گونه ای که مارکس معتقد است!!!). در نگرش رفتارگرایی در حوزه روانشناسی، در واقع با نوعی تغییر مقیاس، به نظم رفتاری و قوانین آن دست می یابند و امکان پیش بینی و یا اصلاح اختلالات رفتاری فراهم می گردد، و الا اگر رفتارهای منفرد افراد مد نظر باشد چیزی جز چند رفتار تصادفی و غیرقابل پیش بینی نخواهد بود. روش علمی (متدولوژی) که این تئوری در اختیار ما قرار می دهد، تغییر مقیاس در نگاه به وقایع است به گونه ای که بتوان نظم ساختاری آن را کشف کرد. صد البته، نگاه جدید این منطق به نظم، بسیاری از جدالهای سنتی در مورد برهان نظم و ... در فلسفه را نیز مورد چالش قرار می دهد.

موضوع جالب دیگری که در تئوری آشوب وجود دارد، تاکید آن بر وابستگی (یا حساسیت) به شرایط اولیه است. بدین معنی که تغییرات بسیار جزیی در مقادیر اولیه یک فرآیند می تواند منجر به اختلافات چشمگیری در سرنوشت فرآیند شود. مثال ساده زیر شاید جالب باشد :

اگر مسافری 10 ثانیه دیر به ایستگاه اتوبوس برسد نمی تواند سوار اتوبوسی شود که هر 10 دقیقه یک بار از این ایستگاه می گذرد و به سمت مترویی می رود که از آن هر ساعت یک بار قطاری به سوی فرودگاه حرکت می کند. برای مقصد مورد نظر این مسافر، فقط روزی یک پرواز انجام می شود و لذا تاخیر 10 ثانیه ای این مسافر باعث از دست دادن یک روز کامل می شود. بسیاری از پدیده های طبیعی دارای چنین حساسیتی به شرایط اولیه هستند. قلوه سنگی که در خط الراس یک کوه قرار دارد ممکن است تنها بر اساس اندکی تمایل به سمت چپ یا راست، به دره شمالی یا جنوبی بلغزد، در حالی که چند میلیون سال بعد، که توسط فرآیندهای زمین شناسی و تحت نیروهای باد و آب و ... چند هزار کیلومتر انتقال می یابد، می توان فهمید که آن تمایل اندک به راست و چپ به چه میزان در سرنوشت این قلوه سنگ تاثیرگذار بوده است. مثال بسیار آشنای دیگر، وابستگیهای جسمی و روانی انسانها به شرایط لقاح و مسائل ژنتیکی است.

اگر چه چنین وابستگی آشوبناک (Chaotic) به شرایط اولیه را می توان در بسیاری از وقایع جامعه شناسی (از جمله انقلابها) و روانشناسی و .. پیجویی کرد، لکن به جز یک حوزه(که پایینتر به آن اشاره خواهد شد)، تاکنون توجه خاصی بدین مسئله صورت نگرفته است. به این معنا که اغلب برای تمام طول حیات یک پدیده، وزن یکسانی از نظر تاثیرگذاری عوامل درونی و بیرونی در نظر گرفته می شود، در حالی که تئوری آشوب، نقش  کلیدی را در شرایط و المانهای مرزی اولیه می داند. ادوارد لورنز، دانشمند مشهور هواشناسی، سالها پیش جمله مشهور خود را که بعدها به " اثر پروانه" (Butterfly Effect) مشهور شد، چنین عنوان کرده است: " در یک سیستم دینامیکی مانند اتمسفر زمین، آشفتگی بسیار کوچک ناشی از به هم خوردن بالهای یک پروانه می تواند منجر به توفانهایی در مقیاس یک قاره بشود". در بسیاری از وقایع جامعه شناختی و سیاسی نیز می توان به جای پیجویی عوامل بسیار پیچیده و نادیده گرفتن عوامل به ظاهر ساده، با جدی گرفتن عوامل به ظاهر بی ارزش به تحلیل صحیحی نسبت به آن واقعه رسید.

پیشتر اشاره کردم که در این مورد ، در یک حوزه کار وسیعی صورت گرفته است. این حوزه ، روانشناسی است و تئوری عظیم نابغه دنیای روانشناسی، فروید، دارای چنین رویکردی است. فروید ریشه تمامی رفتارهای انسانها در طول زندگی را متاثر از دوران کودکی (شرایط اولیه به زبان تئوری آشوب) می داند و با پیجویی این رفتارها تا دوران کودکی، به تحلیل این رفتارها می پردازد.

علاوه بر مطالبی که ذکر شد ،تئوری آشوب ، با ارائه نظریه فرکتالها (Fractals) و ارائه مفهوم جدیدی از بعد فیزیکی  (Dimension) و مفاهیمی مانند "خود تشابهی" و " خود تمایلی" ، دروازه جدیدی در کشف نظم در پدیده ها گشود که در جای خود می تواند به طور جدی ، مورد استفاده علوم انسانی قرار گیرد.

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در دوشنبه 26 فروردین1387 و ساعت 0:2 قبل از ظهر |

پادشاه چین و وزیر منطقی و ریاضیدان

وزیری در دربار چین معروف به آدم منطقی و راستگو بود. او معتقد بود که همیشه راستگویی برنده کارزار بین انسانهاست. درباریان حسود نزد پادشاه شِکوه کردند که پادشاه همیشه حرف وزیر را گوش می کند.
آن قدر گفتند تا پادشاه بر وزیر خود خشم گرفت و خواست او را بکشد. به وزیر گفت اگر راست گو هستی حرفی بزن تا تو را از مرگ برهاند.
پس به وی چنین گفت: "دستور می دهم یا به چوبه دار آویخته شوی یا با تبر گردنت را بزنند. حال خود بگو با کدام یک از این دو وسیله کشته میشوی؟ اگر راست بگویی با تبر گردنت را می زنند و اگر دروغ بگویی به دار آویخته خواهی شد."

وزیر که منطق دان بود در پاسخ جمله ای بیان کرد که نتوانستند هیچ یک از دو حکم را اجرا کنند.
این جمله چه بود؟
وزیر جمله ای را بیان کرد که تعارض پدید آورد ، یعنی گزاره ای که خود را نفی کند. وی در پاسخ گفت: "مرا به دار خواهید آویخت" .
حال اگر این جمله را راست قبول کنند باید با تبر گردنش را بزنند که در این صورت جمله او دروغ است و باید به دار آویخته شود اما در این صورت راست گفته و... به همین ترتیب اگر جمله وزیر را دروغ قبول کنند باز به تعارض بر می خورند.

و به این ترتیب پادشاه از کشتن او صرفنظر کرد.
::smiling:: ::rose::
+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در جمعه 9 فروردین1387 و ساعت 1:4 قبل از ظهر |

سخنان بـــــــــــــــــــزرگان

 

  1. عشق در لحضه پديد مي آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين

اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .

 

  1. عشق معيارها را در هم مي ريزد ، دوست داشتن بر پايه هاي معيارها

 بنا مي شود .

 

  1. عشق ناگهان و ناخواسته شعله مي کشد ، دوست داشتن از شناختن

 و خواستن سرچشمه مي گيرد.

 

  1. چه کسي ثروتمند است ؟ آن که به روزي خود راضي است .

 

  1. اگر جوان مي دانست ، اگر پير مي توانست ... چه مي شد .

 

  1. شادي زماني ميسر مي شود که براي رسيدن به اهداف خود بکوشيم

 اما زنداني آنها نشويم .

 

  1. زندگي کوتاه است اگر هر از چند گاهي نايستي و به اطراف نگاه نکني

 آن  را از دست خواهي داد . 

 

  1. تحمل تنهائي ازکدائي دوست داشتن آسانتراست.

 

  1. تحمل اندوه ازکدائي همه شادي هاآسانتراست.

 

  1. عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه اي

از قوانين عاطفي است.

 

  1. عشق فوران مي کند چون آتش فشان ، دوست داشت جاري مي شود

 چون رودجانه اي با شيب نرم .

 

  1. عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است.

  1. عشق سحر است ، دوست داشتن باطل السحر .

 

  1. عشق و دوست داشتن از پي هم مي آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل

 نمي کنند .

  1. عشق انقلاب است و دوست داشتن اصلاح .

 

  1. يک بچه همواره مي تواند سه چيز به يک آدم بزرگ بياموزد : ۱- شاد

 بودن بدون دليل ۲- دائم به کاري مشغول بودن ۳- تقاضا کردن آنچه با تمام

 

 وجود مي خواهد .

 

  1. هميشه هر چيزي را که دوست داري به دست نمي آوريم پس بياييد

آنچه را که به دست مي آوريم دوست بداريم.

 

 

  1. هيچ وقت براي چيزي که نداريدناراحت نشويد بلکه به خاطر آنچه که

 داريد شاد باشيد .

 

  1.  هر چه جزيره دانش انسان وسيع تر مي شود  ساحل شگفتي هاي او

 طولاني تر مي گردد.

 

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در جمعه 9 فروردین1387 و ساعت 0:55 قبل از ظهر |

نوروز نامه

 

روز نوروز چو از راه رسد

خبر مرگ غم و آه رسد

دوست داریم که شادی باشد

در همه کار گشادی باشد

گره از مشکل ما وا بشود

مشکلاتم کمرش تا بشود

همچو گلهای بهاری خندان

طمع و از رود از دندان

پاک و پاکیزه شود با مسواک

با خمیری که کند غم را پاک

سرخی گونه شود صد چندان

زردی و درد رود در زندان

دشمنی ها همه نابود شود

حاصل معامله ها سود شود

شب رود از دل تاریک دلان

صحبت از عشق شود وقت اذان

قبله تعویض شود از دل سنگ

مهربانی و شراب و آهنگ

حق انسانی و دنیا وطنی

بشود قبله هر مرد و زنی

خواهر و دوست برادر و رفیق

جمله یک حرف شود یار شفیق

حرف انسان بشود ورد زبان

غیر آن تفرقه آید به میان

خرد پاک شود قاضی ما

تا کشد طینت ناراضی ما

دشمنی پاک شود از تاریخ

کینه از دل بشود کنده ز بیخ

این همه فتنه که در دنیا هست

همه از دین و سیاستها است

دوستی گر بشود مذهب و دین

چه بهشتی بشودخاک زمین

جهد کن جهل فراری بشود

نکند مظهر خواری بشود

روز نوروز بیا شادی کن

فکر آبادی و آزادی کن

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در چهارشنبه 29 اسفند1386 و ساعت 9:30 بعد از ظهر |

(لای هه‌ڵۆی به‌رزه‌فڕی به‌رزه‌مژی
چۆن بژی شه‌رته‌، نه‌وه‌ک چه‌نده‌ بژی.)

پاییزه‌، دارو ده‌وه‌ن بێ به‌رگه‌
دڵ په‌شۆكاوی خه‌یاڵی مه‌رگه‌

هه‌ر گه‌ڵایێ كه‌ له‌ دارێ ده‌وه‌رێ
نووسراوێكه‌ به‌ ناخۆش خه‌وه‌رێ

تاو هه‌ناوی نییه‌ وا مات و په‌شێو
له‌شی زاماری ده‌كێشێته‌ نشێو

ڕۆژپه‌ڕه‌، سارده‌ كزه‌ی بای زریان
كاته‌ بۆ ژینی له‌ده‌سچوو، گریان

دڵی پڕ بوو له‌ په‌ژاره‌ و له‌ دڵۆ
ژینی خۆی هاته‌وه‌ بیر پیره‌هه‌ڵۆ

به‌ قسه‌ خۆشه‌ مه‌ترسیی مردن
تاڵه‌ ئه‌و هه‌ستی به‌ مردن كردن

كاتی كۆچكردنه‌، وه‌ختی سه‌فه‌ره‌
داخه‌كه‌م، سه‌ختیی نه‌مانم له‌به‌ره‌

هه‌ر بینا هات ئه‌جه‌ل و من مردم
با له‌ شیوێ په‌ڕ و باڵی بردم

تۆ بڵێی پاشی نه‌مان ژینێ بێ؟
بۆ له‌شی سارده‌وه‌بوو تینێ بێ؟

تۆ بڵێی ئه‌و خه‌وه‌ هه‌ستانی بێ؟
یانه‌ ئه‌و قافڵه‌ وه‌ستانی بێ؟

مه‌رگه‌ دێ و دوا به‌ هه‌موو شت دێنێ
هه‌موو ئاواتێ له‌ دڵ ده‌ستێنێ

پاشه‌رۆكێكی بكه‌م له‌م باخه‌
تاكوو باڵ و په‌ڕی من په‌رداخه‌

هه‌ر بڕۆم نابه‌ڵه‌د و بێ سه‌ر و شوێن
دیار نییه‌ خێڵی هه‌ڵۆیان له‌ كوێن

شاره‌زای ڕێگه‌یی مردن كێیه‌؟
چییه‌ ئه‌و مه‌نزڵه‌، كوێنه‌ی جێیه‌؟

نابمه‌ ڕێبواری كه‌لی هات و نه‌هات
چاره‌كه‌م به‌شكوو ئه‌وا هات و نه‌هات

خۆی به‌ خۆی گوت كه‌ ده‌چم بۆلای قه‌ل
كه‌یخودای پیر و به‌ بیری گه‌لی مه‌ل

هه‌ڵفڕی ڕاوكه‌ری زاڵی كه‌ژ و كێو
له‌ چیای به‌رزه‌وه‌ ڕووی كرده‌ نشێو

كه‌وته‌ ئه‌و ده‌شته‌ له‌ ترسا ته‌ق و ڕه‌و
ده‌رپه‌ڕی كوڕكوڕ و كڕ مایه‌وه‌ كه‌و

هاته‌ لای قه‌ل به‌ كزی و بێ وازی
قه‌ل گوتی: مامه‌ هه‌ڵۆ، ناسازی؟

گوتی قاڵاوه‌ ڕه‌شه‌ی پسپۆرم!
پیرم و پێیه‌ له‌ لێوی گۆڕم

باخی ژینم به‌ خه‌زان ژاكاوه‌
كاتی مه‌رگه‌ و ئه‌جه‌لیش ناكاوه‌

پێم بڵێ، چۆنه‌ كه‌ تۆ هه‌ر لاوی؟!
زۆر به‌ ساڵ پیری، به‌ڵام چا ماوی!

هێزی ئه‌ژنۆم نییه‌، باڵ بێ هێزه‌
هه‌موو گیاندارێ ژیانپارێزه‌

قه‌ل گوتی: باشه‌ كه‌ گوێ ڕادێری
په‌ندی من پاكی به‌ دڵ بسپێری!

ئه‌و ده‌مه‌ی بابی به‌هه‌شتیی من مرد
دوور له‌ تۆ، ده‌رد و به‌ڵای ئێوه‌ی برد

پێی گوتم ڕۆڵه‌ هه‌وای ڕاز و نزار
هه‌یه‌تی ده‌رد و نه‌خۆشیی به‌ هه‌زار

دیق و زه‌ردوویی و ئاهۆ و وه‌رهه‌م
به‌ گژه‌ی بای به‌قه‌وه‌ت دێن به‌رهه‌م

گۆشتی كه‌و چه‌نده‌ كه‌ تامداره‌ به‌ ناو
هه‌نگ و هاڵاوێ ده‌هه‌نوێته‌ هه‌ناو

تا وزه‌ی بیر و خه‌یاڵ سه‌رده‌كه‌وی
كه‌ له‌ گوڕ كه‌وتی وه‌ها وه‌رده‌كه‌وی

په‌ین و پاڵێ كه‌ له‌ پاڵی دێێه‌
مه‌نزڵی نۆكه‌ری خۆتی لێیه‌

كه‌ره‌تۆپیو و كه‌لاكی گوێلـک
هه‌ڵمی دڵڕوونكه‌ره‌وه‌ی سه‌ر گوێلـک

پێكه‌وه‌ چینه‌ بكه‌ین له‌و په‌ینه‌
بۆی سه‌نێر مه‌ڵحه‌می بیر و زه‌ینه‌

ورد به‌وه‌، چه‌نده‌ به‌ مانا قووڵه‌!
مه‌سه‌له‌ و گفتی قه‌لی ماقووڵه‌

بیكه‌ سه‌رمه‌شقی ژیان ئه‌و ئیشه‌
هه‌ر له‌سه‌ر داری نه‌وی هه‌ڵنیشه‌!
<> <> <> <>
هاته‌وه‌ بیری هه‌ڵۆ ڕابردووی
پاكی بووژانه‌وه‌ یادی مردووی

گوڵ كرا ڕایه‌خ و پایه‌ندازم
چه‌نده‌ ئاژوا له‌شی كێو ئاوازم

چه‌نده‌ ڕوانیمه‌ زه‌وی له‌و بانه‌
كێو و ده‌شت له‌و سه‌ره‌وه‌ چه‌ن جوانه‌

چه‌ن چكۆڵه‌ن په‌له‌وه‌ر له‌و به‌رزه‌
ئاخ كه‌ چه‌ن خوێڕیگره‌ ئه‌م عه‌رزه‌

چه‌نده‌ ڕاوی كه‌و و كه‌وباڕم كرد
دوژمنی تاقمی شمقاڕم كرد

كۆڵكه‌زێڕینه‌ وه‌كوو تاقی زه‌فه‌ر
ئاسمان بۆ منی به‌ست كاتی سه‌فه‌ر

حه‌وته‌وانان بوو میداڵی شه‌ڕی من
چه‌نده‌ شۆراوه‌ به‌ خوێن شاپه‌ڕی من

ئێسته‌ بۆ وا ڕه‌به‌ن و داماوم
من هه‌ڵۆ، چاو له‌ ده‌می قاڵاوم

ساكه‌ ئه‌و كاره‌ وه‌ها ساكاره‌
مه‌رگه‌ میوانی گه‌دا و خونكاره‌

هه‌وری ئاسمان بێ خه‌ڵاتم باشه‌
یا له‌شم خاشه‌ بكێشن واشه‌

كوتی وا ژینی درێژ پێشكه‌شی خۆت
گۆشتی منداره‌وه‌بوو هه‌ر به‌شی خۆت

ژینی كورت و به‌ هه‌ڵۆیی مردن
نه‌ک په‌نا بۆ قه‌لی ڕووڕه‌ش بردن

لای هه‌ڵۆی به‌رزه‌فڕی به‌رزه‌مژی
چۆن بژی شه‌رته‌، نه‌وه‌ک چه‌نده‌ بژی.

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در یکشنبه 26 اسفند1386 و ساعت 8:21 بعد از ظهر |

 عشق به زبان رياضی

  

تابع عشق تو را ،‌دامنه اي پيدا نيست

 

يک به يک هست، ولي بهر دلم پوشا نيست

 

مي هراسم که چو معکوس نمايم آن را

 

آشکارا شود آن رابطه که ، پيدا نيست

 

راستي ،گر به تو بسيار شوم من نزديک

 

عشق پاکم ، به کجا ميل نمايد ،‌جانيست

 

گرتوخواهي که درآغوش تو من جاگيرم

 

تابع فردخودت ، زوج نما، پروا نيست

 

منحني دلت ، از رأس شکسته است ، چه باک

 

که مماس دل من هست ، ولي آنجا نيست

 

رفع ابهام نمودم ، زخم لبهايت

 

پس سخن ساده بگو ، وقت غم وحاشا نيست

 

هرچه من ،‌ روي نمودار رخت گرديدم

 

باز، يک نقطه بحراني آن ، پيدا نيست

 

من بيچاره ، اسير خم گيسوي توام

 

 اين چنين تابع بي چون وچرا ، هرجا نيست
+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در شنبه 27 بهمن1386 و ساعت 1:6 قبل از ظهر |

گلچين سخنان فریدریش نیچه

مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند. فریدریش نیچه

 

بدترین خوانندگان کتاب آنانی اند که چون «سربازان غارتگر» عمل می کنند، یعنی از هر جا که دستشان برسد تکه یی بر می دارند. فریدریش نیچه

 

سرنوشت من این است که پس از مرگ دوباره به دنیا بیایم . فریدریش نیچه

 

خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز. فریدریش نیچه

 

هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم.  فریدریش نیچه

عشق فریبنده و ویرانگر است  نه نجات بخش. فریدریش نیچه

 

آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند . فریدریش نیچه

 

بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید . فریدریش نیچه

 

جرم این است که ندانیم زندگی خیلی ساده تر از اینهاست که ما فکر می کنیم . فریدریش نیچه

 

هزار تلاش انسان به اندازه یک تقدیر کارساز نیست. فریدریش نیچه

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در دوشنبه 15 بهمن1386 و ساعت 11:6 بعد از ظهر |

 

سخنان گهربار

آموخته‌ام؛

انسان بزرگ در اندوه آن چه ندارد فرو نمي‌رود، بلكه از آن چه دارد لذت مي‌برد.

آموخته‌ام؛

كه اگر نمي‌توانم ستاره باشم، لزومي ندارد ابر باشم.

آموخته‌ام؛

كه ايمان يعني خواستن بدون انصراف و توكل بدون انقطاع.

آموخته‌ام؛

وظيفه سبب مي‌شود تا كارها را به خوبي انجام دهم، اما عشق كمك مي‌كند تا آن‌ها را به زيبايي انجام دهم.

آموخته‌ام؛

آينده مكاني نيست كه به آن جا مي‌روم بلكه جايي ‌است كه خود آن را بوجود مي‌آورم.

 آموخته‌ام؛

هميشه آخرين كار من، بهترين كارم باشد. پس راه براي بهتر شدن هميشه باز است.

آموخته‌ام؛

زندگي فعلي من حاصل تمام انتخاب‌هايي است كه داشته‌ام ولي اين بدان معني نيست كه نمي‌توانم از خود تصوير جديدي رسم كنم.

آموخته‌ام؛

هنگام مواجه با كار سخت، طوري عمل كنم كه انگار شكست غير ممكن است.

آموخته‌ام؛

هميشه با باورهايم زندگي كنم و انگيزه‌هايم را شعله ور نگاه دارم.

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در دوشنبه 8 بهمن1386 و ساعت 11:48 بعد از ظهر |

                        

پرمعني‌ترين كلمه ما است. آن را به كار ببر .

 

 عميق‌ترين كلمه عشق است. به آن ارج بنه .

 

 بي رحم‌ترين كلمه تنفر است. از بين ببرش.

 

 سركش‌ترين كلمه حسد است. با آن بازي نكن .

 

 خودخواهانه‌ترين كلمه من است. از آن حذر كن .

 

 ناپايدارترين كلمه خشم است. آن را فرو ببر.

 

 بازدارنده ترين كلمه ترس است. با آن مقابله كن .

 

 با نشاط‌ترين كلمه کار است. به آن بپرداز .

 

 پوچ ترين كلمه طمع است. آن را بكش .

 

 سازنده ترين كلمه صبر است. براي داشتنش دعا كن .

 

 بهترين كلمه گذشت است. آن را تمرين كن .

 

         

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در دوشنبه 1 بهمن1386 و ساعت 11:40 بعد از ظهر |

بازی دانشمندان

همه‌ي دانشمندان مـــي‌ميرند و به بهـــشت مي‌روند. آنها تصـميم مي‌گيرند كه قايم‌باشك بازي كنند. از بخت بد اينشتين كسي است كه بايد چشم بگذارد. او بايد تا 100 بشمرد و سپس شروع به گشتن كند. همه شروع به قايم شدن مي‌كنند به جز نيوتن.

نيوتن فقط يك مــربع 1متري روي زمــين مي‌كشد و داخل آن روبـــروي اينشتين مي‌ايستد. اينشتين مي‌شمرد:

1، 2، 3، ...97، 98، 99، 100

او چشمانش را باز مي‌كند و مي‌بيند كه نيوتن روبروي او ايستاده است. اينشتين مي‌گويد:

"سوك‌سوك نيوتـــن!!" نيوتن انكار مي‌كند و مي‌گــــويد نيوتن سوك‌سوك نشده است. او ادعا مي‌كند كه نيوتن نيست.  تمام دانشمندان بيرون مي‌آيند تا ببينند چگون او ثابت مي‌كند كه نيوتن نيست. نيوتن مي‌گويد: "من در يك مربع يه مساحت 1متر مربع ايستاده‌ام... اين باعـــث مي‌شود كه من بشوم نيوتن بر متر مربع... چون يك نيوتن بر متر مربع معادل يك پاسكال است،

من پاسكال هستم، پس"سوك‌سوك پاسكال!!!".

نظر فراموش نشود !!!! متشکرم

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در شنبه 22 دی1386 و ساعت 11:27 بعد از ظهر |

تا چهل سالگي که مغزم خوب کار مي‌کرد به رياضيات و پژوهش پرداختم. از چهل تا شصت سالگي که ذهنم ضعيف شده‌بود به فلسفه روي آوردم و در اواخر که به‌کلي کله‌ام کار نمي‌کرد به سياست! (برتراند راسل)

 

يک گله گرگ با رهبري يک گوسفند از يک گله گوسفند با رهبري يک گرگ شکست خورد.

 

روزي يک فيلسوف يوناني در ميدان شهر فرياد مي‌زند که من دروغگو هستم! مردم کلي به او مي‌خندند. اما اگر دقت کنيد مي‌بينيد که اين حرف او هم يکي از دروغ‌هايش است!

 

اگر کسي به تمام آرزوهايش برسد خودکشي مي‌کند. (فکر مي‌کنيد دليلي براي زنده‌ ماندن داشته باشد؟) پس خوشحال باشيم که آرزوهاي برآورده نشده داريم و به اميد رسيدن به آنها زندگي مي‌کنيم.

 

بعضي‌ها براي دوستانشان مثل چتري در روز باراني هستند. منتهي چتري که گير کرده و هيچوقت باز نمي‌شود

 

زندگان، مردگاني هستند که در تعطيلات به سر مي برند. :!: :!:

 

آنان که فانوسشان را بر پشت مي برند ، سايه هاشان پيش پايشان مي افتد

 

رياضيات در زندگي و عمل علم لقمه برگرفتن از سفره طبيعت است . و رياضي زاييده احتياجو در آغازمبتني بر تجربه. رياضيات انعکاس دنياي واقعي در ذهن ماست. به عقيده بعضي‌ها :رياضيات زيباترين زبان براي توصيف طبيعت و روابط بين پديده‌هاي طبيعي است.


سيلوستر مي‌گويد:”رياضيات ،مطالعه شباهتها در تفاوتها و مطالعه تفاوتها درشباهتهاست.”

گريه چرا ؟ فتح را آرزو کنيد. استفن گرين

اگر مشکلي داري، به دليل طرز فکر توست و تنها راهي که مي  تواني مشکلات را براي هميشه حل کني، اين است که طرز فکرت را تغيير دهي. وين داير

رابطه قلبي دو دوست نياز به بيان الفاظ و عبارات ندارد . جبران خليل جبران

 برنامه ريزي، آوردن زمان آينده به حال است تا بتوانيد اکنون براي آن کاري انجام دهيم. آلن لاکيس

دوستان عبارت از خانواده اي هستند که انسان اعضاي آن را به اختيار خود انتخاب کرده است . آلفونس کار

انسان در همان لحظه كه تصميم ميگيرد آزاد باشد آزاد است . والتر 

 اساسا ، خوشبختي فرزند نامشروع حماقت است. همه کساني که در جست و جوي خوشبخت بودن هستند بي خود تلاشي در بيرون از خويش نکنند اگر بتوانند " نفهمند" مي توانند " خوشبخت " باشند. علي شريعتي

حکيمان مال را از براي آن دارند که محتاج لئيمان نگردند . ارسطا طاليس

بايد دنبال شادي ها گشت ولي غمها خودشان ما را پيدا مي کنند . فردريش نيچه

براي‌ ازدواج‌ كردن‌، بيش‌ از جنگ‌ رفتن‌، شجاعت‌ لازم‌ است‌. كريستين‌

مانند آسمان بخشنده ومانند زمين افتاده باش ، رمز زندگي همين است. مولير

نبوغ ، جوهر تفکر است . ژان پل ساتر

مهم نيست اگر زمين بخوريد، مهم دوباره برخاستن است . ونيسنت لمباردي

پيران فريبکار، آتش زندگي جوانانند . اُرد بزرگ

به روزگار شيرين رفاقت سفره ي خنده بگستريد و نان شادماني قسمت کنيد . به شبنم اين بهانه هاي کوچک است که در دل ، سپيده مي دمد و جان تازه مي شود  . جبران خليل جبران

نظر فراموش نشود !!!! متشکرم

+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در شنبه 22 دی1386 و ساعت 11:9 بعد از ظهر |