تبليغاتX
رياضيات انعکاس دنيای واقعی در ذهن ماست.
آیا متوجه شده اید مدتی است تمسخر کردها باجوکهای کردی به اوج خود

رسیده است ؟

 

لطفابه عنوان یک کردکرمانشاهی( کلهر ،لک،جاف ویا هورامی یا آیین خاص و یاهر قبیله و قومی ... )آگاه

باشیم و  با ارسال مجدد این اس ام اس ها به این امر دامن نزنیم تا همچون سایر اقوام ایرانی دیگر زمینه

تمسخر خود و هم شهریهایمان فراهم نشود. شایـــــد امروز بیشتر اس ام اس ها در مورد زرنگـــــــــــی و 

پهلوان منشی باشد ولی مطمئن باشید با ادامه این روند کار به ارسال اس ام اس هایی تمسخر آمیز نیز

خواهد کشید .

                                                                                                              با تشکر

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در پنجشنبه 6 بهمن1390 و ساعت 12:46 بعد از ظهر |
 چه زیبا گفت سهراب:

زندگی یعنی چه؟ ...
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

                                                                                                 از طرف یکی از دوستان

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در دوشنبه 3 بهمن1390 و ساعت 0:26 قبل از ظهر |

نمرات درس :آنالیز عددی 1               رشته:  امار            دانشگاه :پیام نورمرکز کرمانشاه

ردیف

شماره دانشجویی

10 نمره تشریحی

1

871126197

هشت ونیم

2

861110001

5

3

871148955

10

4

831110254

غ

5

861109957

غ

6

871216418

غ

7

871224860

3

8

831110179

6

9

880283734

2

10

861109906

چهار ونیم

11

880036434

هفت ونیم

12

880036494

شش ونیم

13

861110239

یک ونیم

14

871292835

هشت و نیم

15

851240932

2

لطفا نظرات ، پيشنهادات ، و انتقادات خود را در مورد کلاس در قسمت  نظر بدهيد بنويسيد

اعتراضات خود را در قسمت نظر بدهيد با نوشتن نام ونام خانوادگی و رشته ،حداکثر تا تاریخ  سه شنیه 4/11/90 اعلام فرمایید از اين تاريخ به بعد، به هيچگونه اعتراضی رسيدگی نمی شود .

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در جمعه 30 دی1390 و ساعت 4:11 بعد از ظهر |

نمرات درس :آنالیز عددی 1               رشته:  کامپیوتر            دانشگاه :پیام نورمرکز کرمانشاه

ردیف

شماره دانشجویی

10 نمره تشریحی

1

861108863

سه و نیم

2

880048097

8

3

861109897

یک و نیم

4

861109101

2

5

861109570

یک و بیست و پنج

6

871230073

غ

7

861109056

3

8

861109873

2

9

861108431

0

لطفا نظرات ، پيشنهادات ، و انتقادات خود را در مورد کلاس در قسمت  نظر بدهيد بنويسيد

اعتراضات خود را در قسمت نظر بدهيد با نوشتن نام ونام خانوادگی و رشته ،حداکثر تا تاریخ  سه شنیه 4/11/90 اعلام فرمایید از اين تاريخ به بعد، به هيچگونه اعتراضی رسيدگی نمی شود .

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در جمعه 30 دی1390 و ساعت 4:5 بعد از ظهر |

نمرات درس :ریاضی2    رشته:  آمار            دانشگاه :پیام نورمرکز کرمانشاه

ردیف

شماره دانشجویی

10 نمره تشریحی

1

غ

غ

2

861109944

6

3

861108151

نیم

4

غ

غ

5

861109981

یک ونیم

6

861109957

6

7

880036495

3

بخاطر سختی امتحان ریاضی 2 برگه ها تا حد امکان با ارفاق تصحیح شده اند

 

لطفا نظرات ، پيشنهادات ، و انتقادات خود را در مورد کلاس در قسمت  نظر بدهيد بنويسيد

اعتراضات خود را در قسمت نظر بدهيد با نوشتن نام ونام خانوادگی و رشته ،حداکثر تا تاریخ  سه شنیه 4/11/90 اعلام فرمایید از اين تاريخ به بعد، به هيچگونه اعتراضی رسيدگی نمی شود .

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در جمعه 30 دی1390 و ساعت 3:55 بعد از ظهر |

نمرات درس :ریاضی2    رشته:  شیمی            دانشگاه :پیام نورمرکز کرمانشاه

ردیف

شماره دانشجویی

10 نمره تشریحی

1

غ

 

2

غ

 

3

890107501

1

4

890107554

چهار ونیم

5

871123094

چهار ونیم

6

880283322

3

7

890107626

6

8

861109504

6

9

880283341

6

10

890006562

2

11

880035806

1

12

861194458

چهار ونیم

13

890006620

4

14

890107787

5

15

900231899

5

16

890107857

پنج ونیم

17

866175275

نیم

18

871192369

پنج ونیم

19

890006789

1

20

890006809

4

21

880283742

5

22

890108309

پنج ونیم

23

880036435

2

24

890032140

یک ونیم

25

880283900

1

26

غ

 

27

866208370

5

28

890105657

دو ونیم

29

880284053

پنج ونیم

30

870013657

دو ونیم

بخاطر سختی امتحان ریاضی 2 برگه ها تا حد امکان با ارفاق تصحیح شده اند

 

لطفا نظرات ، پيشنهادات ، و انتقادات خود را در مورد کلاس در قسمت  نظر بدهيد بنويسيد

اعتراضات خود را در قسمت نظر بدهيد با نوشتن نام ونام خانوادگی و رشته ،حداکثر تا تاریخ  سه شنیه 4/11/90 اعلام فرمایید از اين تاريخ به بعد، به هيچگونه اعتراضی رسيدگی نمی شود .

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در جمعه 30 دی1390 و ساعت 3:50 بعد از ظهر |

نمرات درس :آنالیز عددی 1               رشته:  ریاضی            دانشگاه :پیام نورمرکز کرمانشاه

ردیف

شماره دانشجویی

10 نمره تشریحی

1

871105457

چهار و هفتاد و پنج

2

851240653

شش و نیم

3

851240774

غ

4

861109990

دو و نیم

5

861108584

3

6

861172472

شش و نیم

7

871121745

شش و بیست و پنج

8

851240609

5

9

851240712

3

10

861109495

هشت و بیست و پنج

11

861109757

شش و نیم

12

871143842

7

13

871157856

6

14

861109966

2

15

861109973

5/5

16

861397132

سه و نیم

17

861109956

چهار ونیم

18

861110053

چهار ونیم

19

880036181

شش و هفتاد وپنج

20

831110613

غ

21

851119898

هشت و نیم

22

871268992

5

23

871271698

7

24

861109849

2

25

871291635

شش و بیست و پنج

26

861109010

هفت و نیم

27

871323478

10

28

861108818

پنج  و هفتاد وپنج

29

861109522

4

۳۰--   ۸۹۰۱۰۸۴۶۱   -   هفت و نیم 
 
 

لطفا نظرات ، پيشنهادات ، و انتقادات خود را در مورد کلاس در قسمت  نظر بدهيد بنويسيد

اعتراضات خود را در قسمت نظر بدهيد با نوشتن نام ونام خانوادگی و رشته ،حداکثر تا تاریخ  سه شنیه 4/11/90 اعلام فرمایید از اين تاريخ به بعد، به هيچگونه اعتراضی رسيدگی نمی شود .

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در جمعه 30 دی1390 و ساعت 12:21 بعد از ظهر |

http://bia2mob.net

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.
اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد  که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است

 

معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در شنبه 24 دی1390 و ساعت 11:11 بعد از ظهر |

زندگی

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته‌ و انسان پیچید. خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن. لا به لای هق هقش گفت:اما با یک روز… با یک روز چه کار می توان کرد؟

خدا گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به کارش نمی‌آید. آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن.
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید. اما می‌ترسید حرکت کند. می‌ترسید راه برود. می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد… بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف کنم.
آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید. زندگی را نوشید و زندگی را بویید. چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد. می تواند ….
او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ….
اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید، کفشدوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که او را نمی‌شناختند سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد. لذت برد و سرشار شد و بخشید. عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
او در همان یک روز زندگی کرد، اما فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود!

زندگی کن! حتی اگر بهترینهایت را از دست دادی، چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگری را برایت می سازد.
 
                                                                            برگرفته از وبلاگ:http://ikiu85r.blogfa.com/
+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در چهارشنبه 21 دی1390 و ساعت 5:38 بعد از ظهر |

داستان آموزنده “فروش سیب” از سری داستان های شیوانا

در تاریخ مشرق زمین شیوانا را استاد عشق و معرفت و دانایی می دانند،اما او در عین حال کشاورز ماهری هم بود و باغ سیب بزرگی را اداره می کرددرآمد حاصل از این باغ صرف مخارج مدرسه و هزینه زندگیشاگردان و مردم فقیر و درمانده می شد.درختان سیب باغ شیوانا هر سال نسبت به سال قبل بارور ترو شاداب تر می شدند و مردم برای خرید سراغ او می آمدند. ..یک سال تعداد سیب های برداشت شده بسیار زیادتر از از قبل بودو همه شاگردان نگران خراب شدن میوه های بودند.در دهکده ای دور هم کاهن یک معبد بود که به دلیل محبوبیت بیش از حد شیوانا،دائم پشت سر او بد می گفت و مردم را از خرید سیب های او بر حذر می داشت.چندین بار شاگردان از شیوانا خواستند تا کاهن معبد را گوش مالی دهند و او را جلوی معبد رسوا کنند، اما شیوانا دائم آنها را به صبر و تحمل دعوت می کرد و از شاگردان می خواست تا صبور باشند و از دشمنی کاهن به نفع خود استفاده کنند !!!وقتی به شیوانا گفتند که تعداد سیب های برداشت شده امسال بیشتر از قبل است و بیم خراب شدن میواه های میرود٬ شیوانا به چند نفر از شاگردانش گفت که بخشی از سیب ها را با خود ببرند و به مردم ده به قیمت بالا بفروشند، در عین حال به شاگردان خود گفت که هر جا رسیدند درسهای رایگان شیوانا را برای مردم ده بازگو کنند و در مورد مسیر تفکر و روش معرفتی شیوانا نیز صحبت کنندهفته بعد وقتی شاگردان برگشتند با تعجب گفتند که مردم ده نه تنها سیب های برده شده را خریدند بلکه سیب های اضافی را نیز پیش خرید کردند !یکی از شاگردان با حیرت پرسید: اما استاد سوالی که برای ما پیش آمده این است که چرا مردم آن ده با وجود اینکه سال ها از زبان امین معبدشان بدگویی شیوانا را شنیده بودند ولی تا این حد برای خرید سیب های شیوانا سر و دست می شکستند؟

شیوانا پاسخ داد: جناب کاهن ناخواسته نام شیوانا را در اذهان مردم زنده نگه داشته بود، شما وقتی درباره مطالب معرفتی و درسهای شیوانا برای مردم ده صحبت کردید، آنها چیزی خلاف آنچه از زبان کاهن شنیده بودند را مشاهده کردند، به همین خاطر این تفاوت را به سیب ها هم عمومیت دادند و روی کیفت سیب های شما هم دقیق شدند و عالی بودن آنها را هم تشخیص دادند. ما سود امسال را مدیون بدگویی های آن کاهن بد زبان هستیم. او باعث شد مردم ده با ذوق و شوق و علاقه و کنجکاوی بیشتری به درس های معرفت روی آودند و در عین حال کاهن خود را بهتر بشناسند!پیشنهاد می کنم به او میدان دهید و بگذارید باز هم بدگویی و بد زبانی اش را بیشتر کند! به همین ترتیب همیشه می توان روی مردم این ده به عنوان خریدار های تضمینی میوه های خود حساب کنید.

هر وقت فردی مقابل شما قد علم کرد و روی دشمنی با شما اصرار ورزید. اصلا مقابلش نایستید، به او اجازه دهید تا یکطرفه در میدان دشمنی یکه تازی کندزمان که بگذرد سکوت باعث محبوب تر شدن شما و دشمنی او باعث شکست خودش می شود.

در این حالت همیشه به خود بگویید، قدرت من بیشتر است چرا که او هیچ تاثیری روی من ندارد و من هرگز به او فکر نمی کنم و بر عکس من باعث می شوم تا به طور دائم در ذهن او جولان دهم و او را وادار به واکنش نمایم، این جور مواقع سکوت نشانه قدرت است

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در چهارشنبه 21 دی1390 و ساعت 5:32 بعد از ظهر |

 به یاد کودکی

گاو ما ما می کرد …گوسفند بع بع می کرد … سگ واق واق می کرد … و همه با هم فریاد می زدند ”حسنک” کجایی ؟
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با ”کبری” چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با ”پتروس” چت می کرد.پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ”ریزعلی” دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند.اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان چند سالی است که ”کوکب خانم” همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد .او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.او آخرین بار که گوشت قرمز خرید ”چوپان دروغگو” به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیکر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در چهارشنبه 21 دی1390 و ساعت 5:29 بعد از ظهر |
ریاضیات جنگلی زیبا و پر از مكان های ناشناخته است. عاشقی را می طلبد كه بدون

 هیچ چشم داشتی دل به دریا بزند و به اكتشاف بپردازد. وقتی وارد دنیای ریاضیات

شوید، دنیایی از شگفتی ها را می یابید و روز به روز در دنیای زیبای ناشناخته وارد و

با شناخت ناشناخته ها، غرق لذت می شوید و شادابی های درونی، در شما ایجاد

خواهد شد.

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در چهارشنبه 14 دی1390 و ساعت 4:22 بعد از ظهر |

زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد .

 

اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .


 گفت من که غرق خواهش دنیا هستم  چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در دوشنبه 5 دی1390 و ساعت 6:53 بعد از ظهر |
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید..
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".
+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در دوشنبه 5 دی1390 و ساعت 6:44 بعد از ظهر |

شب کريسمس بود و هوا، سرد و برفي.
پسرک، در حالي‌که پاهاي برهنه‌اش را روي برف جابه‌جا مي‌کرد تا شايد سرماي برف‌هاي کف پياده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شيشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه مي‌کرد.
در نگاهش چيزي موج مي‌زد، انگاري که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب مي‌کرد، انگاري با چشم‌هاش آرزو مي‌کرد.
خانمي که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمي مکث کرد و نگاهي به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقيقه بعد، در حالي‌که يک جفت کفش در دستانش بود بيرون آمد.
- آهاي، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق مي‌زد وقتي آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک  با چشم‌هاي خوشحالش و با صداي لرزان پرسيد:
- شما خدا هستيد؟
- نه پسرم، من تنها يکي از بندگان خدا هستم!
- آها، مي‌دانستم که با خدا نسبتي داريد!
 
 
خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد..

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در شنبه 3 دی1390 و ساعت 6:23 بعد از ظهر |
نمرات نیم ترم ریاضی ۲

شیمی  و آمار: رشته های

 

شماره دانشجویی

نمره از 6

1

890107626

6

2

900231899

6

3

8611095040

6

4

890105657

6

5

880283322

5/5

6

890107857

5/5

7

871192369

چهار وهفتاد وپنج

8

861194458

پنج و بیست و پنج

9

890107554

5

10

880284053

5

11

890006620

6

12

890107787

4

13

866208370

چهارو  بیست و پنج

14

870013657

سه و هفتاد وپنج

15

890006789

سه و هفتاد وپنج

16

880283900

سه و هفتاد وپنج

17

880283341

سه و نیم

18

880283742

سه و نیم

19

890006۲62

4

20

861109944

سه و نیم

21

871123094

دو ونیم

 

در صورتیکه مایل نیستید این نمره بعنوان میان ترم ثبت شود در قسمت نظر دهید با نوشتن نام ونام خانوادگی اطلاع دهید حداکثر زمان اعتراض پنچ شنبه 1/10/90 می باشد

نمرات کلاسی نیز به نمرات اضافه شده است لطفا سوال نفرمایید

لطفا نظرات و پیشنهادات و انتقادات خود را در مورد نحوه تدریس در قسمت نظر دهید بنویسید و در صورتیکه مایل نیستید نظر شما را دوستانتان ببینند گزینه نظر بصرت خصوصی ... را علامت بزنید

 

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در دوشنبه 28 آذر1390 و ساعت 11:42 بعد از ظهر |
نمرات نیم ترم آنایز عددی ۱               پیام نور مرکز کرمانشاه

رشته های :ریاضی آمار کامپیوتر

 

شماره دانشجویی

نمره از 6

1

871292835

6

2

871148955

6

3

880036181

6

4

871323478

6

5

871126197

6

6

880036434

6

7

871291635

6

8

861109010

6

9

851119898

6

10

890108461

6

11

871271698

6

12

880048097

6

13

880036494

6

14

8611724725

5/5

15

871121745

5/5

16

8611097579

5/5

17

8611094955

پنج و بیست وپنج

18

871157856

5

19

871268992

5

20

8611099730

4

21

8611099562

4

22

871143842

4

23

8611100531

چهار و نیم

24

831110179

چهار و نیم

25

8611095227

چهار و نیم

26

871105457

4

27

8611085884

4

28

880283734

سه و بیست و پنج

29

8611100011

3

30

8613971328

3

31

861109990

3

32

8611099669

3

33

8512406539

دو و هفتاد وپنج صدم

34

861109056

دو و هفتاد وپنج صدم

35

8611102398

دو ونیم

 

در صورتیکه مایل نیستید این نمره بعنوان میان ترم ثبت شود در قسمت نظر دهید با نوشتن نام ونام خانوادگی اطلاع دهید حداکثر زمان اعتراض پنچ شنبه ۱/10/90 می باشد

نمرات کلاسی نیز به نمرات اضافه شده است لطفا سوال نفرمایید

لطفا نظرات و پیشنهادات و انتقادات خود را در مورد نحوه تدریس در قسمت نظر دهید بنویسید و در صورتیکه مایل نیستید نظر شما را دوستانتان ببینند گزینه نظر بصرت خصوصی ... را علامت بزنید

 

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در دوشنبه 28 آذر1390 و ساعت 10:19 بعد از ظهر |

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !

سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!!

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من  می توانم این کارها را انجام  دهم؟

لقمان جواب داد :

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .  

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .  

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در جمعه 4 آذر1390 و ساعت 11:37 بعد از ظهر |

به پسرم طوری درس دهید که :

بچه ی من خیلی زحمت کشیده نمی دونم چرا نمره ی کمی گرفته، حالا شما بزرگواری کنید، همه چیز دست شماست، چیزی که از شما کم نمی شه، بالاخره باید با هم مدارا کنیم، ایشالا یه روز تلافی کنیم، من خودم هم تحصیل کرده ام،...
همه ی اینها بخشی از خواسته های برخی از والدین عزیز، البته بعد از امتحان، است. این والدین شاید تنها چیزی که از دانشگاه انتظار ندارند ایجاد و پرورش صفات عالیه ی انسانی در فرزندانشان است.

اما ببینیم
آبراهم لینکلن ، شانزدهمین رئیس جمهور آمریکا، از معلم فرزندش چه انتظاری دارد و آلبرت اینشتین، فیزیکدان معروف، چه توصیه هایی به معلم و  دانش آموز دارد.

 
به پسرم طوری درس بدهید که بداند اگر چه همه مردم عادل و صادق نیستند ، اما به ازای هر شیاد ، انسان صدیقی هم وجود دارد . همین طور به او بگویید به ازای هر سیاستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردی هم یافت می شود و در ازای هر دشمن دوستی هم هست .

به او بیاموزید که اگر با کار و زحمت یک دلار بدست آورد بهتر از آن است که پنج دلار از روی زمین پیدا کند .
به او بیاموزید که از شکست پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد .


او را از غبطه خوردن بر حذر دارید .


به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یاد آور شوید .


اگر می توانید به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید .


به او بگویید تعمق کند ، بگویید به پرندگان در حال پرواز ، به گل های درون باغچه ، و به زنبور هایی که در هوا پرواز می کنند دقیق شود

 .
به پسرم بیاموزید اگر مردود شود بهتر است تا با تقلب قبول شود .


به پسرم بیاموزید که با افراد ملایم ، ملایم و با گردنکش ها ، گردنکش برخورد کند .


به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند

.
به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند .


ارزش های زندگی را به پسرم یاد بدهید .


اگر می توانید به پسرم یاد بدهید در اوج اندوه تبسم کند .


به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد .


به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش بهایی تعیین کند ، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست

 .
به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد .


در کار آموزش با پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید . بگذارید که او شجاع باشد

.
به او بیاموزد که به مردم اعتقاد داشته باشد

 .
شاید این ها که گفتم توقع زیادی باشد اما ببینید چه می توانید بکنید .

بزرگترین هنر معلم، بر انگیختن روح فعالیت در جهان به خاطر ابدع علم و تحصیل علوم است.

فرزندان عزیزم، به خاطر داشته باشید که هر چه در مدارس خود یاد می گیرید نتیجه ی کار نسل های بی شماری است، که در اثر کوشش آرزومندانه ی همه ی مردم جهان به ثمر رسیده، و سپرده ای است دست شما، از آن استفاده ببرید و به آن بیافزائید تا روزی که آن را با کمال امانت و وفاداری به فرزندتان بسپارید.

ما موجودات فانی، از مواد ابدی و پایدار آفرینش، علی رغم عمر کوتاه خودمان، ارزشهایی می آفرینیم که می توانند عمر جاوید داشته باشند

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در پنجشنبه 12 آبان1390 و ساعت 11:39 بعد از ظهر |
ریاضیات جنگلی زیبا و پر از مكان های ناشناخته است. عاشقی را می طلبد كه بدون

 هیچ چشم داشتی دل به دریا بزند و به اكتشاف بپردازد. وقتی وارد دنیای ریاضیات

شوید، دنیایی از شگفتی ها را می یابید و روز به روز در دنیای زیبای ناشناخته وارد و

با شناخت ناشناخته ها، غرق لذت می شوید و شادابی های درونی، در شما ایجاد

خواهد شد.

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در شنبه 7 آبان1390 و ساعت 6:36 بعد از ظهر |

مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت در بين کار گفت و گوي جالبي بين آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفي صحبت کردندوقتي به موضوع خدا رسيد
آرايشگر گفت: من باور نمي کنم که خدا وجود دارد.
مشتري پرسيد: چرا باور نمي کني؟
آرايشگر جواب داد: کافيست به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت اين همه مريض مي شدند؟ بچه هاي بي سرپرست پيدا ميشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجي وجود داشت؟
نمي توانم خداي مهرباني را تصور کنم که اجازه دهد اين همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتري لحظه اي فکر کرد اما جوابي نداد چون نمي خواست جر و بحث کند.
آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتري از مغازه بيرون رفت به محض اينکه از مغازه بيرون آمد مردي را ديد با موهاي بلند و کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده ظاهرش کثيف و به هم ريخته بود.
مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت:ميدوني چيه! به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند.
آرايشگر گفت: چرا چنين حرفي ميزني؟ من اينجا هستم. من آرايشگرم.همين الان موهاي تو را کوتاه کردم.
مشتري با اعتراض گفت: نه آرايشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هيچکس مثل مردي که بيرون است با موهاي بلند و کثيفو ريش اصلاح نکرده پيدا نمي شد.
آرايشگر گفت: نه بابا! آرايشگرها وجود دارند موضوع اين است که مردم به ما مراجعه نميکنند.
مشتري تاکيد کرد: دقيقا نکته همين است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نميکنند و دنبالش نمي گردند.
براي همين است که اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد.!

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در شنبه 7 آبان1390 و ساعت 6:35 بعد از ظهر |
اعجاب قران در ریاضیات

هر فرد نا مسلمان منصفی با خواندن مطالب زير ايمان ميآورد که قران کلام خدا است

چه رسد به افرادی که مسلمان هستند                        

 

جمله ”بسم الله الرحمن الرحيم“ 19 حرف  است، و در آيه 74:30 سوره مدثر آمده است كه نگهبانان جهنم 19 فرشته هستند

و هر كس كه بگويد قرآن سخن انسان است خداوند او را وارد جهنمی ميكند كه 19 فرشته نگهبان آن هستند.

 ما ميدانيم که عدد 19 عدد اول  ( prime number ) است. عدد اول عددی است كه فقط بر خودش و بر يك قابل تقسيم باشد.

افراد مختلفی در گذشته و حال سعی کرده اند که به رمزهای معجزات رياضی قرآن پی ببرند.

در گذشته، يکی از اين افراد پيگيری های زيادی در اين مورد انجام داد و به موفقيت های زيادی "در اين مورد" رسيد.

در سالهای اخيرآقای كورش جم ‌نشان كه در زمان حاضر در تهران زندگی ميكند با يك ماشين حساب كوچك به نتيجه‌ای رسيد

كه شما ميتوانيد آن را امتحان كنيد. او شماره هر سوره را با تعداد آيات آن بصورت زير جمع كرد:

 

 

جمع

 

تعداد آيه

 

شماره سوره

زوج

8

=

7

+

1

زوج

288

=

286

+

2

فرد

203

=

200

+

3

زوج

180

=

176

+

4

فرد

125

=

120

+

5

...

...

 

...

 

...

...

...

 

...

 

...

زوج

118

=

5

+

113

زوج

120

=

6

+

114

 

جمع زوج ها

جمع فردها

 

جمع آيه ها

 

جمع سوره ها

6236

6555

 

6236

 

6555

 

قابل توجه است كه تعداد زوج‌ها 57 عدد و فردها نيز به همان تعداد يعنی 57 عدد ميباشد كه اين خود به تنهائی يك معجزه است.

اما معجزه ديگر اينست كه اگر حاصل جمع‌های زوج را با هم جمع كنيم 6236 بدست می ‌آيد كه مساوی است با تعداد كل آيه‌های قرآن.

و معجزه ديگر اينكه اگر حاصل جمع‌های فرد را با هم جمع كنيم 6555 بدست ميايد كه مساوی است با جمع كل شماره سوره‌های قرآن.

و معجزه ديگر اينكه اگر رقم‌های 6555 را با رقم‌های 6236 جمع كنيم، عدد 38 بدست ميآيد كه خود ضريب 19 دارد:

           2 X 19 = 38 = (6+2+3+6) + (5+5+5+6)

همانطور كه تعداد سوره‌های قرآن ضريب 19 دارد:   6  X   19  =  114

لطفا توجه كنيد كه اگر تعداد آيه‌های قرآن را كم يا زياد كنيم يا فقط جای سوره‌ها را با هم عوض كنيم

ديگر چنين روابطی وجود نخواهد داشت،

و اين نشان دهنده اينست كه تعداد آيات قرآن همين اندازه و ترتيب سوره‌ها نيز به همين ترتيب بوده

و در نتيجه قرآن نميتواند كار دست انسان باشد.

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در شنبه 7 آبان1390 و ساعت 6:27 بعد از ظهر |
خنده بازار ریاضی

 اعداد اول

از يك رياضي دان ، مهندس و فيزيك دان مي خواهند تا بررسي كنند آيا تمام اعداد فرد اولند.
رياضي دان مي گويد:3 اول است ، 5 اول است ،7 اول است ولي 9 اول نيست.پس يك مثال نقض داريم و قضيه درست نيست.
مهندس مي گويد: 3 اول است ، 5 اول است ، 7 اول است ، 9 اول است ، 11 اول است.خوب همه ي اعداد فرد اول هستند.
فيزيك دان مي گويد: 3 اول است،5 اول است،7 اول است،9 خطاي آزمايش است ،11 اول است و خوب با دقتي كه داريم ، مي توانيم بگوييم همه ي اعداد فرد اولند.

 محاسبه ي حد

روزي معلم پاي تابلو حد زير را نوشت و از يكي از دانش آموزان خواست تا آن را محاسبه كند.
 



دانش آموز بي درنگ نوشت:

 



معلم با حيرت گفت:اين چيست كه نوشتي؟دانش آموز گفت:چون در مساله ي قبل داشتيم:

 يك رابطه ي جالب

 



كافي است n ها را از صورت و مخرج با هم بزنيم.!!!

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در شنبه 7 آبان1390 و ساعت 6:21 بعد از ظهر |

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند:  ۵۰ گرم ، ۱۰۰ گرم ، ۱۵۰ گرم

استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.

استاد گفت : حق با توست حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟


شاگردان جواب دادند: نه !

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است.. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، مشکلات را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!

 

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در شنبه 7 آبان1390 و ساعت 6:10 بعد از ظهر |

هفت راهکار عالی برای داشتن روزی عالی 

۱ در حال زندگی کن، به این معنی که از چیزی که امروز هستید لذت ببرید،بیشتر از آنچه که آرزوی گذشته یا آینده را داشته باشید.

۲ نیاز به چیزهای متفاوت ایجاد نا راحتی می کند.

خواستن چیزهای متفاوت سبب ایجاد انگیزه، آرزو و عمل می شود اما احساس نیاز کردن به چیزهای متفاوت سبب ایجاد استرس،درد ونا راحتی می شود.پس بخواهید اما نیازمند نباشید.

۳ اجازه بده امروز اطرافیان شما بدانند از آنها راضی هستید،از آنها تعریف کنید چه در جمع وچه بطور شخصی این تعریف مانند یک گنج با ارزش است.اگر چه قیمتی ندارد.

۴ خودتان را سبک وراحت کنید.

۵ تمام کسانی را که امروز از آنها خطایی سر زده ببخشید، ببخشید ،فراموش کنید و به زندگی خود ادامه دهید.

۶ نیاز به اینکه حق با شماست را رها کنید.

۷ به اینکه دیگران نظرات  خوبی در مورد شما داشته باشند وابسته نبا شید،یعنی اینکه حالت عاطفی و احساسات خود راتحت کنترل داشته باش،

و هرگز اجازه ندهید که دیگران احساس شما راتعیین کنند .هیچ زمان هیچ روز هیچ کجا.

+ نوشته شده توسط اسماعيل فــرجی در سه شنبه 29 شهریور1390 و ساعت 9:47 بعد از ظهر |