عشق به زبان رياضی
تابع عشق تو را ،دامنه اي پيدا نيست
يک به يک هست، ولي بهر دلم پوشا نيست
مي هراسم که چو معکوس نمايم آن را
آشکارا شود آن رابطه که ، پيدا نيست
راستي ،گر به تو بسيار شوم من نزديک
عشق پاکم ، به کجا ميل نمايد ،جانيست
گرتوخواهي که درآغوش تو من جاگيرم
تابع فردخودت ، زوج نما، پروا نيست
منحني دلت ، از رأس شکسته است ، چه باک
که مماس دل من هست ، ولي آنجا نيست
رفع ابهام نمودم ، زخم لبهايت
پس سخن ساده بگو ، وقت غم وحاشا نيست
هرچه من ، روي نمودار رخت گرديدم
باز، يک نقطه بحراني آن ، پيدا نيست
من بيچاره ، اسير خم گيسوي توام
+ نوشته شده توسط اسماعيل فـــــــــــــــــــــــــرجی در شنبه 27 بهمن1386 و ساعت
1:6 قبل از ظهر |

